بایگانی برچسب: اخلاق یهودی

جلسه اول «اخلاق و عرفان یهودی» استاد آبائی، ۲۷ شهریور ۹۳

استاد: جناب آقای آرش آبائی

استاد: جناب آقای آرش آبائی

سیر کلی مباحث کلاس اخلاق و  عرفان یهودی تا پایان ترم: 

  1. کلیات / مشخصات عرفان یهودی
  2. خلاصه تاریخ قبالا / عرفان / شخصیت‌ها/ کتب
  3. مفاهیم اصلی
  4. متون اصلی
  5. مکتب حسیدیسم
  6. عرفان مدرن
  7. خصوصیات اخلاق یهودی
  8. تاریخ اخلاق
  9. متون اخلاق

منابعی برای مطالعه درباره عرفان یهودی:

  • دایرة المعارف جوداییکا
  • کتاب «Major Trends in Jewish Mysticism» نوشته گرشوم شولم که به فارسی دو ترجمه دارد:‌ ۱) «جریانات بزرگ در عرفان یهودی»، ترجمه فرید الدین زادمهر، انتشارات نیلوفر و ۲) که ترجمه بهتری است، «گرایش‌ها و مکاتب اصلی عرفان یهود»، ترجمه علیرضا فهیم، دانشگاه ادیان، ۹۳
  • آیین قبالا، شیوا کاویانی، انتشارات فراروان (این کتاب نیز ترجمه فصل اول کتاب بالاست)
  • کبالا، عرفان آریایی یهود، فاروق صفی‌زاده، ۹۳ (البته این کتاب،‌ سرقت است و نویسنده کپی‌پیست کرده است. ولی خب به هر حال کتاب اصلی که از آن سرقت شده،‌ کتاب خوبی است.
  • متون اینترنتی درباره قبالا (دایرة المعارف طهور دانش)

منبع کلاس ما برای اخلاق یهودی: جزوه دکتر صادق‌نیا

تذکر درباره امتحان پایان ترم: بین سه تا پنج نمره از نمره پایانی، به تحقیق کلاسی وابسته است.

واژه «قبالا»

از ریشه «قبل» می‌آید و به معنای قبول کردن ربط دارد.

مفهوم عام: «سنت پذیرفته‌شده»، در کنار اسناد قطعی فقهی یا استنتاج عقلی. مثل هفت دور بستن بند تفیلین بر روی بازوی چپ که نه آیه‌ای در تورات دارد،‌ نه دلیل عقلی برای آن داریم. و فقط از طریق سنت به دست آمده است.
مفهوم خاص: عرفان یهود؛ عرفانی که از کتاب زوهر به بعد، رایج می‌شود.

ولی ما در این کلاس، به «عرفان یهودی» به طور کلی همان عبارت «قبالا» را اطلاق می‌کند. این واژه وقتی به غرب رفت،‌ چون برایشان تلفظش سخت بود، «ق» آن به «ک» تبدیل شد. ولی ما در این کلاس، برای تفاوت قائل شدن بین دو عرفان سنتی و مدرن، به سنتی، قبالا می‌گوییم و به عرفان مدرن، لفظ «کبالا» را اطلاق می‌کنیم.

خصوصیات و اهداف عرفان یهودی

عرفان یهودی به طور خلاصه، رسیدن به «مَملِخِت کُوهَنیم» یا همان «مملکت کاهنان» است. ریشه این مفهوم، برمی‌گردد به سال ۶۸ میلادی، یعنی تخریب معبد دوم. این تاریخ، نقطه عطف بزرگی در تاریخ یهود است.

از قدیم الأیام، کاهنان از سبط لاوی و از نسل مستقیم هارون بوده‌اند. سبط لاوی البته قبل از موسی و هارون نیز مسئول بت‌خانه‌ها و معبدها بوده‌اند که پس از نزول تورات، از تولیت معابد و بت‌خانه‌ها تغییر نقش دادند به تولیت معبد خداوند و تبدیل به کاهن شدند. از زمان موسی به بعد، کاهنان و لاویان با همدیگر امور مذهبی را انجام می‌دادند. و البته کاهنان (یعنی لاویان از نسل هارون) جایگاهی بالاتر داشتند و در واقع،‌ لاویان از نسل غیر هارون، به کاهنان (لاویان نسل هارون) خدمت می‌کردند. لاوی‌ها سبط سیزدهم از اسباط بنی‌اسرائیل‌اند و سرزمین مقدس بین ۱۲ سبط (غیر از لاویان)‌ تقسیم شد. لاویان زمین نداشتند و مسئول انجام امور عبادی شدند و در مقابل، دیگر مردم که زمین و کسب و کار دارند،‌ وجوهاتی را به این گروه می‌دادند.

نگاه ایده‌آل به جایگاه یهود با توجه به عبارت «مملکت کاهنان» این است که بنی‌اسرائیل نسبت به مردم دیگر دنیا، شبیه نسبت کاهنان به بقیه بنی‌اسرائیل است. یعنی قرار است که بنی‌اسرائیل مسئول مذهبی جهان باشد و دیگر مردم دنیا در خدمت آن‌ها باشند و همان تقسیم کاری که میان کاهنان و دیگر مردم بنی‌اسرائیل بود، میان مردم اسرائیل و دیگر مردم جهان نیز باید شکل بگیرد.

رسیدن به آن نقطه ایده‌آل، نیازمد طی مسیری عرفانی است. چنانکه رعایت ده فرمان، برای رستگاری شخصی کافی بود،‌ و چنانکه رعایت ۶۱۳ قانون شریعت یهود برای رستگاری بنی‌اسرائیل کافی بود، برای رسیدن به آن نقطه ایده‌آل، باید قوانین قبالا رعایت شود.

یک پس‌زمینه دیگر نیز وجود دارد که بشر در ابتدا در نقطه اوج بوده است ولی در زمانی، از آن نقطه اوج پایین می‌افتد و سقوط می‌کند. کار قبالا بازگرداندن انسان به همان نقطه اولیه است.

رابطه فقه و عرفان در یهودیت

عرفان خود را در راستای فقه می‌داند و رعایت همه قوانین فقه را لازم می‌داند ولی ادعا می‌کند که این حرکت بازگشت به نقطه اوج را تسریع و ضمانت می‌کند. یعنی در عرفان یهودی نه‌تنها قوانین فقهی، کم‌رنگ‌تر نمی‌شوند، بلکه رعایت احکام فقهی، شکلی‌ پررنگ‌تر و غلیظ‌تر به خود می‌گیرند.

اهداف عرفان یهودی

۱. ارائه تفسیری عرفانی و عمیق‌تر از متن تورات و تنخ

قبالا و زوهر در اصل تفسیری بر تورات هستند. با این تفاوت که این تفسیر را از سطح، به اعماق بیشتری می‌برند. مثلا در جایی که خداوند به ابراهیم می‌گوید مهاجرت کن، در تفاسیر معمول نقطه مهاجرت و مسیر آن را روشن می‌کنند و دلیلش چه بوده است و حتی به کمک روایت‌هایی‌، جزئیات بیشتری از این مهاجرت را توصیف می‌کنند. ولی تفسیر عرفان کلا به جای دیگری می‌رود که مثلا این مهاجرت، مهاجرت جغرافیایی نبوده است و نوعی مهاجرت درونی و تحول شخصیتی بوده است. پس اصل قضیه، تفسیر تورات است.

۲. معنادار کردن کل تورات؛ به خصوص احکام آیینی تورات.

در تورات،‌ دو دسته احکام وجود دارد. یک دسته احکام که حکمت آن‌ها برای انسان قابل درک است ولی احکامی نیز وجود دارد که دلیل عقلی پشت آن‌ها درک نمی‌شود. مثلا حکم روز شنبه که باید مقدس باشد که در آن کار نشود، خود تورات در چندین جا توضیح می‌دهد که این نشانه‌ای است بین من و بنی‌اسرائیل. یکی از اهداف عرفان این است که احکام آیینی را هم معنا می‌کند. مثلا ذات روز شنبه را معرفی می‌کند و از طریق ستارگان و نجوم و کهکشان‌ها اثبات می‌کند که روز شنبه یک ویژگی خاص دارد که روز مثبتی برای کار کردن نیست.

۳. تبدیل کردن احکام تورات از شکل تکلیف و اجبار به اختیار و داوطلبانه

در واقع عرفان یهودی از طریق فهماندن حکمت احکام فقهی،‌ مکلف را به این فهم می‌رساند که چرا باید احکام را رعایت کند و باعث می‌شود از صرف تکلیف، آن را تبدیل به انجام داوطلبانه کند.

۴. فهم تقدیر الهی و حرکت در آن مسیر (و تغییر آن)

قبالا شدیدا تقدیرگراست. و سعی می‌کند تقدیر هر کس را به او نشان دهد تا سریع‌تر به سمت تقدیر خودش حرکت کند و البته در پاره‌ای موارد او را به تغییر تقدیر خود تشویق می‌کند. مثلا ابراهیم اسم اصلی‌اش «اورام»‌ بوده و بعدها حرفی از نام خدا به اسم او اضافه می‌شود و مفتخر شد به اینکه خداوند «ه» خود را در او قرار داد و تبدیل شد به «اوراهام». تا زمانی که ابرام بود،‌ بچه‌دار نمی‌شد ولی وقتی تقدیرش تغییر کرد، بچه‌دار شد. رسم تغییر نام در یهودیت امروز نیز، ریشه در همین آموزه دارد. زیرا فکر می‌کنند که با تغییر اسم، ممکن است تقدیر او نیز تغییر کند و مثلا بیماری‌اش درمان شود.

۵. تبدیل انسان از حالت بنده خدا (فقیه) به شریک خدا (عارف)

عرفان چنین می‌گوید که من تو را از این جایگاه که صرفا فرمان‌بردار خدا باشی، تبدیل می‌کنم به کسی که شریک خدا خواهی بود. اصطلاحی هست که می‌گوید: «صدیق حکم می‌کند و خداوند اجرا می‌کند» یعنی کار به جایی می‌رسد که انسان به درجه‌ای می‌رسد که او هر چه بگوید، خداوند اجرا می‌کند. یعنی به حالتی رسیده است که همه چیز را فهمیده است و این فهم باعث می‌شود که بتواند مثل خدا حکم کند. و وقتی همان چیزی رو حکم کنی که خدا حکم می‌کند،‌ همان خواهد شد. به بیان بهتر،‌ عارف به جایی می‌رسد که می‌فهمد خدا چه می‌خواهد بکند و به طوری از عمل خدا گزارش و پیش‌گویی می‌کند که انگار هر چه او می‌گوید، خداوند اجرا می‌کند.

۶. رفع شرمساری در خلقت انسان و جهان

اصطلاح «شرمساری» که بعدها هم زیاد تکرار خواهد شد، ریشه در یک ایده قبالایی دارد که معتقد است در ابتدا، فقط خدا بود و هیچ کس غیر از او نبود و فقط ارواحی از خداوند متعال به صورت یک‌طرفه، دریافت فیض می‌کردند. و به این دلیل که یک‌طرفه بوده و انگار میهمانی طولانی بر سر سفره خداوند بوده‌اند، آن ارواح خجالت‌زده و شرمسار بودند. برای همین، این ارواح به زمین نازل شدند و تبدیل شدند به انسان تا بیایند و تلاش کنند و مسیر را طی کنند و دوباره به خداوند بپیوندند و این بار از آنجا که با اعمال خودشان، لیاقت دریافت فیض را به دست آورده‌اند، دیگر شرمسار نیستند. اگر کسی موفق به رسیدن به آن نقطه نشد و نتوانست بر سر آن سفره فیض الهی برگردد، «ایده تناسخ»‌شکل می‌گیرد. یعنی دوباره به جهان برمی‌گردد تا مجددا تلاش کند و تا زمانی که موفق نشده باشد، در این چرخه باقی می‌ماند. قبالا مدعی است که این مسیر را تضمین می‌کند و انسان را کمک می‌کند که به آن رستگاری نهایی برسد.

۷. تسریع روند رستگاری با غنی‌تر کردن احکام تورات

یعنی از آنجا که مسیر رفتن به رستگاری از طریق تورات است، قبالا با غلیظ‌تر کردن احکام،‌این مسیر را تسریع می‌کند.

خصوصیات عرفان یهودی

۱. بنا شده بر متن تورات

۲. استفاده از ۳۲ ابزار برای تبیین جهان (۱۰ سفیرا و ۲۲ حروف عبری): این‌ها همه ابزارهایی است که خداوند متعال به کمک آن‌ها جهان را آفرید. عرفان یهودی می‌تواند با کشف این ابزارها چگونگی اداره جهان را بفهمد.

۳. معتقد است که تورات نقشه جهان است. داستان‌های تورات، ظاهری هستند و اسراری در خود نهفته دارند. در کتاب زوهر داریم که خداوند تورات را نگاه کرد و جهان را آفرید. یعنی تورات، نقشه جهان خلقت است. این داستان‌ها ظاهر قضیه است و هر کدام در دل خود‌، اسراری دارند.

۴. بسیار شریعت‌گراست. (احکام قبالایی در کنار احکام تلمودی) گفتیم که احکام یهودی در فقه تلمودی بیان می‌شود. فقه هم یا از طریق آیات تورات است، یا از طریق سنت به ما رسیده است یا استنتاج عقلی است. ولی وقتی کار به عرفان یهودی می‌رسد، افزایش می‌یابد. مثلا آيات گفته‌اند که یک بار بخوان و همین قدرش واجب است. در حکم قبالایی می‌گوید همین ذکر را سه‌مرتبه بخوان چون به دلایلی اثری خاص را به آن اضافه می‌کند. به همین سبب، عبادات یک عارف قبالایی دو یا چند برابر عبادات یک فرد عادی طول می‌کشد.

۵. بسیار تقدیرگراست.

۶. بنی‌اسرائیل، مملکت و امت کاهنان جهان هستند. یعنی رستگاری جهان از طریق اعمال بنی‌اسرائیل رخ می‌دهد.

۷. عالم مثل. یعنی جهان مثل درخت وارونه‌ای است که ریشه‌هایش در عالم بالاست که اصل آن است. شاخه‌های آن درخت،‌پایین‌اند. آنچه ما در اینجا می‌بینیم،‌ بالا اتفاق افتاده است و ما حاصل آن در زمین را می‌بینیم.

۸. در عرفان،‌ حرکت از سمت عارف به سوی خداست. در حالی که در فقه، حرکت (فرمان)‌ از سوی خدا به بنده است. انسان است که از پایین حرکت می‌کند و به سمت بالا می‌رود. انسان است که مؤثر در جهان است.

۹. تقدس سرزمین اسرائیل، اورشلیم و به‌ویژه معبد بیت المقدس. یعنی تا زمانی که معبد بود، همه چیز در عالم بالا درست بود؛ چون معبد مرکز جهان بود. ولی پس از تخریب معبد، همه چیز خراب شد.

۱۰. نوعی نگاه منفی به زن که او را ستون چپ می‌داند. سلسله مراتب بین خدا و انسان به سه ستون تقسیم می‌شود. ستون راست، ستون مرد و رحمانیت خداست. ستون چپ ولی ستون مؤنث است که نماد سخت‌گیری‌، غضب و عدالت خداست.

در عرفان یهودی، زن اصلا دیده نمی‌شود. برای همین، زن عارف یا زن قبالیست نداریم؛‌ چون نگاه به او منفی است. در شریعت یهودی، زن منفی نیست و فقط صرفا از خیلی از احکام، معاف است ولی در عرفان، منفی است و سخت‌گیری مي‌شود برای ورود زن به عرفان و مباحث عرفانی.

 

شرایط فراگیری یا ورود به عرفان

  1. یهودی بودن
  2. مرد بودن
  3. عالم بودن و ملتزم بودن. یعنی تورات را بشناسد. تلمود را بشناسد. احکام را مسلط باشد و به آن عمل کند. یعنی تقریبا می‌شود گفت که برای ورود به عرفان یهودی، حتما باید هاخام بود.
  4. دانستن زبان عبری و آرامی
  5. توصیه به سن بالای چهل
  6. ترجیحا متأهل باشد.

از جلسه آینده وارد «تاریخ عرفان یهودی» خواهیم شد.