جلسه دوازدهم الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات، 12 خرداد 90

در ادامه الهیات قرن نوزدهم به کارل بارت می‌رسیم.

Karl Barth (May 10, 1886 – December 10, 1968)

کارل بارت
فیلسوف بسیار متدین اهل بازل. الهیات او به نام‌های «الهیات نوارتدوکسی» و «الهیات بحران» شناخته می‌شود. تا قبل از او از منظر بیرونی به مسیحیت نگاه می‌شد. تلاش می‌شد بر اساس مبانی ادبی، فلسفی و رمانتیک به مسیحیت نگاه شود و تفسیری نو و سازگار با معارف بشری ارائه شود. ولی بارت تلاشی متفاوت کرد و سعی کرد از درون به مسیحیت نگاه کند. به بیان دیگر، او به دنبال احیاء مسیحیت زمان لوتر و کالون بود. علت اطلاق نام «نوارتدوکسی» هم به او همین بود. حرف بارت این بود که شلایرماخر راه را اشتباه رفته است و تفسیر آموزه‌های دینی بر اساس معارف بشری، کاری اشتباه است. در نگاه بارت، معیار سنجش، آموزه‌های مسیحی است.

او سه دوره فکری داشته است:
1. بارت جوان: مدافع الهیات لیبرال
او دربارهٔ شلایرماخر می‌گفت: «شلایرماخر نه تنها یک مکتب، که یک دورهٔ جدید را بنا نهاد.»

البته در این دوره، خود الهیدان‌های لیبرال به سه دسته تقسیم می‌شدند:
1. انسان‌گرایان افراطی
2. فیلسوفان تجربه دینی
3. لیبرال‌های انجیلی که دیدگاه‌های معتدل‌تری داشتند.

در قرن بیستم تحقیقات بسیاری دربارهٔ جریان نقد کتاب مقدس انجام شده بود. نتایج این تحقیقات نشان می‌داد که کتاب مقدس آن قدرها هم که به آن خدشه وارد شد، خدشه‌دار نیست. این اتفاق، پشتوانهٔ الهیات لیبرال را کم کرد.

وقوع جنگ جهانی هم خیلی تأثیر داشت. تأثیر جنگ از این جهت بود که الهیدان‌های لیبرال، تصویر روشنی را برای مردم ترسیم کرده بودند و انسان قرار بود با کمک رشد علوم تجربی پیشرفت کند ولی جنگ جهانی اول، همهٔ این چشم‌اندازها را به هم ریخت. مردم و بسیاری از متفکرین که دل به الهیات لیبرال مسیحی داده بودند احساس کردند سرابی بیش نبوده است.

افزون بر این علل، اتفاق دیگری نیز برای بارت افتاد؛ آن هم اینکه اساتید لیبرال بارت، با سیاست‌های جنگ‌طلبانه امپراتور آلمان همکاری کردند و بارت را دچار تغییر کردند. او می‌گوید: «احساس می‌کردم دیگر موعظه‌های روز یکشنبه من برای کارگران… فایده‌ای نداشت… مسیحیان سرخورده از چنین ناآرامی‌هایی مضطرب شده بودند…» البته بعدها معلوم شد که هارناک امضاء نکرده بوده است و یکی دیگر نیز امضایش را پس گرفته است ولی به هر حال، خیلی چیزها برای بارت تغییر کرده بود.

2. بارت میانسال: منتقد افراطی الهیات لیبرال
مجموعهٔ این عوامل، بارت علاقه‌مند به الهیات لیبرال را از اعتقاد خود برگرداند و دورهٔ جدیدی در زندگی الهیاتی او شروع شد. این تغییر را در تفسیر بارت بر «رساله پولس به رومیان» به خوبی می‌شود لمس کرد. حرف بارت در این رساله این بود که مسیحیان نباید مغرور به این شوند که آموزه‌های مسیحی را با دیدگاه خودشان تفسیر کنند و پولس نیز ما را از آن برحذر داشته است. ما نباید دین را تابع آموزه‌ها و معرفت‌ها و تجربه‌های خود کنیم.

مک کوالی می‌گوید ما مسیحیان در معرض سه خطر اساسی داریم که بارت هم به هر سه این خطرات آگاهی داشت:
1. ما نباید آموزه‌های مسیحی را تحریف کنیم.
2. ما نباید به اندیشه‌های فلسفی خود لباس دینی بپوشانیم و آن‌ها را به دین نسبت دهیم.
3. ما نباید مسیحیت را در چارچوب یک نظام فلسفی و فکری بگنجانیم.

به بیان کلی‌تر، بارت با هر گونه تقلیل‌گرایی (Reduction) مخالف بود. معرفت بشری در جای خود و دین در جای خود. و می‌گفت اصلا معیار حقانیت، همین آموزه‌های مسیحیت هستند.

بارت میانی، همان بارتی است که فصل جدیدی در الهیات مسیحی ایجاد کرد؛ فصلی که هنوز نیز ادامه دارد و مسیحیت همچنان تحت تأثیر الهیات اوست.

ارکان الهیاتی بارت:
خدا:
اصلی‌ترین مسئله در الهیات بارت، خداست. او شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان انسان و خدا قائل است و خدا را به موجودی «به کلی دیگر» می‌داند. در این نگاه، برعکس الهیات شلایرماخر، مقام انسان تنزل پیدا کرد. پر شدن شکاف میان انسان و خدا توسط انسان امکان‌پذیر نیست و خود خدا باید این شکاف را پر کند؛ اتفاقی که افتاد و این شکاف توسط خداوند با فرستادن فرزندش پر شد.

به بیان دیگر، بارت دربارهٔ خدا از الهیات سلبی استفاده می‌کند و فقط دربارهٔ این سخن می‌گوید که خدا چه چیزی نیست.

نظام فکری بارت، بی‌ارتباط با مکتب تفکیک ما نیست.

مسیح:
به الهیات بارت، الهیات «مسیح‌محور» نیز گفته می‌شود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.

انسان:
جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگ‌تر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.

3. بارت سوم: منتقد معتدل الهیات لیبرال

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *