جلسهٔ یازدهم الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات، 5 خرداد 90

نویسنده: زهرا حاتمی

آنچه در شلایرماخر رخ داد، تأثیر در تفسیر آموزه‌های بیرون مسیحی او نبود؛ بلکه در واقع آموزه‌های مسیحی را تابع دیدگاه‌های برون‌دینی خود قرار داده بود. و او خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتی رفته بود که آموزه‌های مسیحی را به نحوی تبیین کند که با گزاره‌های برون‌دینی، سازگاری داشته باشد. اگر حوزه علم آدمی را در دو ساحت «داده‌های بشری» و «داده‌های وحیانی» در نظر بگیریم، تا قبل از قرون اخیر چندان با علوم و یافته‌های بشری روبه‌رو نبودیم که با داده‌های وحیانی تعارض و مقابله نماید. در عین حال تاریخی بودن دین، فراخ تشکیکی را در وحیانی بودن آن مطالب، صحت و سقم آن، و برداشت مفسرین به وجود می‌آورد.

از این رو فرض اول ماخر تفسیر کردن متناسب داده‌های وحیانی با یافته‌های بشری بود و نهایتا اگر امر پاسخ نمی‌داده، آن داده وحیانی را کنار می‌گذاشت. یعنی اگر امکان تفسیر متناسب وحی با علم نبود، گرچه نه به راحتی، ولی آن را کنار می‌گذاشت.

اشکال:
روش شلایرماخر، معیار حد یقفی به دست نمی‌داد که در یک جا با تعارض داده‌ها و یافته‌ها، توقف نموده تا بالاخره معلوم شود داده‌های وحیانی چه می‌گویند و یافته‌های بشری چه. و این به معنای لااقتضا بودن، صامت بودن و بی‌رنگ بودن کتاب مقدس می‌گردد. اگر هم نوعی تبعیت کتاب مقدس از معارف بشری را بپذیریم، باز باید حد یقفی وجود داشته باشد.

تأثیر مثبت مبانی ماخر:
1. وی زمینه‌ساز تأسیس یک نوع زبان خاص دینی تحت عنوان زبان «تجربه دینی» و احساس انسان شد.
2. رابطه دین و اخلاق و فلسفه. او حوزه دین را روشن کرده، گفت دین نه اخلاق است نه فلسفه.
3. جداسازی دین از الهیات. گرچه با نگاه سنتی هم این تفاوت وجود داشت، ولی با نگاه او برجسته‌تر شد. وی راه را برای نوعی پلورالیزم باز نمود.

دیدگاه وی راجع به آموزه‌های اصلی مسیحی:
آموزه خدا (اغانیم ثلاثه)، آموزه‌ کتاب مقدس و آموزه انسان. هم در الهیات ماخر، هم بارت و هر الهیدانی، شاکله الهیاتی آن‌ها بسته به نوع تفسیری است که از این سه آموزه می‌کنند و بر اساس آن، الهیات‌شان متفاوت می‌شود. [حال به دیدگاه ماخر درباره این سه آموزه می‌پردازیم:]

آموزه‌ خدا:
وی تفسیر رایج از تثلیث را قبول نداشته و در عین حال بدان پایبند است. در مسیحیت معمولا در مورد خدای پدر، مشکل کمتر بوده و عمدهٔ مباحث بر سر تفسیر خدای پسر و جایگاه او و نحوه ارتباط او با خدا توسط روح‌القدس بوده.
ماخر طبیعت بشری عینی (خدای بشر) را قبول داشت ولی در مورد حقیقت خدایی او می‌گفت: ««یعنی در وجود او پر از آگاهی و علم به خداست؛ نه اینکه خود خدا باشد». او بین مسیح و انسان دیگر تفاوتی قائل نبود و تفاوت را صرفا در عصمت و پاکی‌اش از گناه و تعالی ایمانش می‌دانست و این ویژگی مسیح را برای نجات انسان کافی می‌دانست. به عبارتی می‌گفت وجه انسانی او منجر گشته که ما نجات یابیم. او رستاخیز و صعود مسیح و ماجرای آن را قبول نداشت و می‌گفت لازم نیست یک مؤمن مسیحی به آن‌ها باور پیدا کند. ولی می‌گفت عملکرد و خدمات مسیح ارزش و اهمیت اولی ندارد. بلکه مسیح آمده [تا] وجود خدا و حضور او در خودمان را دریابیم. مسیح آمده به ما هشدار دهد که ما به خدا معطوف شویم. [پس] مسیح واسطهٔ صرف نیست. بلکه واسطه‌ای بی‌همتاست. ما برای برقراری ارتباط با خدا نیازمند اوییم. مسیح آمده است مشکل ارتباط بین نامتناهی (خدا) و متناهی (انسان‌ها) را حل کند. چون موجودی است که هر دو طرف را دارد.

وی نقش کمی برای روح‌القدس قائل بود ولی هبوط آدم، زندگی آدم و حوا در بهشت، وجود شیاطین، فرشتگان، معجزات، اخبار غیبی، عروج و پیشگویی‌های بازگشت را قبول نداشت. او با برجسته کردن مسیح و نجات‌بخشی او همهٔ مسیحیت را متأثر از سخنان خویش کرده بود. به عبارت دیگر، او به مسیح نه نگاه دورهٔ روشنگری که مسیح را معلم صرف می‌دانست داشت و نه نگاه مسیحیت ارتدوکسی که او را انسان و خدا می‌دانست.

آموزه انسان:
ولی قائل به سرشت گناه‌آلودی برای انسان نبود. ولی نگاهی نگاهی انسان‌گرایانه البته با نظر به کتاب مقدس داشت.

نکته:
پیرامون نسبت میان خدا و انسان، در متون ادیانی، الگوهای مختلف ارائه شده. مثلا در قرآن از الگوی عبد و مولا سخن به میان آمده و در کتاب مقدس با الگوی رعیت و پادشاه مواجه‌ایم.

آموزه کتاب مقدس:
او برای کتاب مقدس اعتبار و درجه اول قائل نیست و آن را گزارشی از اعمال تاریخی خداوند نمی‌داند بلکه گزارشی از تجربیات دینی افراد تلقی می‌کند و معتقد است می‌توان به شیوه‌ای نقادانه و سازنده با گوهر دین مواجه شد.

در مکاتب مطرح معمولا تعدادی از افراد جزو چهره‌های مطرح محسوب می‌‌گردند. در قرن 19 شخصیت‌های دیگری هم مطرح بودند که تحت الشعاع ماخر گرفتند.

آلبرخت ریچل:
او خود را پیرو ماخر می‌دانست و صاحب دو اثر مهم است: «آموزه مسیحی»، «سرشت انسان»

1 فکر می‌کنند “جلسهٔ یازدهم الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات، 5 خرداد 90

  1. محب

    سلام.
    ما هم دانشجویان ارشد ادیان دانشگاه تهرانیم. البته وبلاگمان همچنان به نام کارشناسی است. موافق تبادل لینک هستید؟

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *