بایگانی دسته: تاریخ ادیان 1 – ادیان ابتدایی

جزوه‌های درسی کلاس تاریخ ادیان ابتدایی؛ استاد صادق‌نیا

کلاس استاد صادق‌نیا، مجموعا ده جلسه برگزار شد که یادداشت‌های شخصی‌ام را از آن کلاس‌ها آماده کرده‌ام و لینک تک‌تک مطالب را در انتهای این مطلب می‌توانید بخوانید؛ مانند کاری که برای کلاس کلام انجام شد. اگرچه تذکر این نکته هم ضروری است که استاد صادق‌نیا، متن و کتاب خاصی را به عنوان مرجع و منبع درس مشخص نکرده‌اند و یادداشت‌های پیش‌ روی شما، یادداشت‌های من در کلاس ایشان، و صرفا برداشت‌هایی است که از درس داشته‌ام؛ آن‌ها را به عنوان پیاده‌شدهٔ‌ تک‌تک حرف‌های استاد و قطعی صد در صد فرض نکنید. همین که نگاه منتقدانه‌تان را موقع خواندن این یادداشت‌ها از دست ندهید، کافی است:

جلسهٔ اول؛ 9 مهر 88

یادداشت من از جلسهٔ دهم کلاس ادیان ابتدایی؛‌ 17 دی 88

توتمیسمتوتم‌پرستی، یک باور کاملا قبیله‌ای است. برای همین همهٔ نمادهایی که آن قبیله را مشخص می‌کند، در آن وجود دارد. بحث توتم‌پرستی بیش از این که یک بحث دین‌شناسانه باشد، یک بحث مردم‌شناسانه است. جادو هم در بحث توتم‌پرستی می‌گنجد. توتم‌پرستی بیش از آنیمیسم، تعلقات قبیله‌ای دارد. در حقیقت، آنیمیسم بیشتر جنبهٔ شخصی دارد.

توتم چیست؟
توتم، عبارت است از چیزی که نیای نخست یک قبیله برای آن‌ احترام قائل بوده و آن را به عنوان نماد قبیله و محافظ آن می‌شناخته‌ است و باورش کرده بوده است.

به لحاظ مصداقی، مردم‌شناسان توتم را به دو نوع تقسیم می‌کنند:

  1. گیاه: قبایلی که توتم آن‌ها از این دست باشد، «گیاه‌پرست» خوانده می‌شوند.
  2. جانور (جاندار): قبایل جانورپرست

در گذشته به این نمادها «توتم» گفته نی‌شد و در ادبیات مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی، کمتر از صد سال است که این کلمه به عنوان نامی برای این نمادها نهاده شده است و عَلم محسوب می‌شود.

احکام مربوط به توتم‌ها در نگاه قبایل توتمی:

  • از نگاه برخی قبایل، روی‌گردانی افراد از توتم‌ها، نحس و شوم محسوب می‌شده است و علاوه بر این که کار بدی بوده است، باعث عواقب ناخوشایند نیز بوده است.
  • حرمت‌گزاری با رقص به دور توتم یا قربانی کردن برای آن‌
  • توتم، به معنای نگهبان قبیله بوده است. شاید علت نحس بودن روی‌گردانی از توتم نیز به خاطر همین بوده که شخص با بی‌احترامی به توتم، از تحت حمایت و حفاظت توتم، خارج می‌شده است.
  • از آنجا که توتم، نماد قبیله است، روی‌گردانی از توتم، به معنای روی‌گردانی از قبیله بوده است. برای همین را از قبیله طرد می‌شده است. ظاهرا مجازات «تبعید» هم ریشه در این قضیه دارد.
  • افراد قبایل، خودشان را به توتم‌ خود شبیه می‌کرده‌اند. نقاشی‌های روی صورت یا حرکات عبادی قبایل توتمی، معمولا نوعی شبیه‌سازی به توتم است.
  • معمولا توتم‌ها اصل و فرع داشته‌اند و این اصل و فرع به روابط افراد و جایگاه‌شان در قبیله مربوط بوده است. مثلا یک توتم بزرگ به عنوان توتم توتم‌ها و خدای خدایان شناخته می‌شده‌ است و یک سری توتم‌های فرعی نیز وجود داشته‌اند.
  • نخستین قبایلی که پدیدهٔ توتم‌پرستی در آنها به چشم خورده است، در استرالیا قرار داشته‌اند. بعد از استرالیا جاهای دیگری مثل چین، مصر و ایران را نیز می‌شود جزء کشورهای پیشین در زمینهٔ توتم‌پرستی به حساب آورد.

نکته:
هنوز احساس می‌شود که در بسیاری از روستاها، نوع برخورد با عناصر دینی (حتی اسلامی)‌ تحت تأثیر باورهای توتمی و با ادبیات توتمی است. مثلا این نوع نگاه که «اگر عزاداری امام حسین نرویم، غضب امام حسین ما را می‌گیرد.»

چگونگی پدید آمدن توتم‌ها:
یک سری از پژوهشگران نظر خاصی دربارهٔ چگونگی پیدایش توتم، نمی‌دهند. اما پژوهش‌گران دیگر، دو دسته‌اند:


الف. پژوهش‌گران قدیم (این سه نظریه، بیشتر مردم‌شناسانه هستند):

  1. نظریهٔ سودمندی: توتم‌ها به این دلیل پدید آمدند چون احساس می‌شد برای قبیله سودمند هستند و خیرات و برکاتی داشته‌اند. این خیرات و برکات هم تصادفی بوده‌اند.
  2. نظریهٔ جادو: توتم‌ها به این دلیل به وجود آمده‌اند که افراد قبایل فکر می‌کرده‌اند که توسط توتم‌ها می‌توانستد جادو کنند.
  3. نظریهٔ اسمی: توتم‌ها می‌توانستند مرزی بین یک قبیله با قبایل دیگر باشند.

ب. پژوهشگران جدید:

  1. جامعه‌شناسانی مانند دورکیم (صور بنیادین حیات دینی): برای این که یک جامعه و ساختار اجتماعی شکل بگیرد، یک سری توافق‌هایی لازم است. این توافق‌ها، توتم‌ها را به وجود آورد. چیزی شبیه رنگ سبز در شرایط جامعهٔ کنونی ما.
  2. روان‌شناسانی از قبیل فروید: قصهٔ پریان

تابوئیسم:
تابوئیسم که جزء ادیان ابتدایی محسوب می‌شود، مجموعه قوانین و احکامی است که در پیرامون توتم‌ها وضع می‌شود. تابوها هنجارساز هستند و مجموعهٔ ارزش‌ها را مشخص می‌کنند.

یادداشت من از جلسهٔ نهم کلاس ادیان ابتدایی؛ 10 دی 88

اصل بقایای تایلور (Edward Burnett Tylor):
انسان‌شناس‌ها و مردم‌شناس‌ها به تبع قاعده‌ٔ بقایای تایلور، ادیان را هم در یک مسیر رشد از گذشته تا اکنون می‌دانند و معتقدند که همهٔ ادیان (ابراهیمی، غیر ابراهیمی) همگی به همان صور بنیادین ادیان برمی‌گردند. با بررسی ادیان ابتدایی، به این نتیجه می‌رسیم که دو نوع کلی از باورهای دینی در بین مردم جاری است:‌

  1. طبیعت‌پرستی (Naturism): انسان‌ها در ابتدا باورهای طبیعی داشتند و بعد به باورهای متافیزیکی کشیده شدند. در این نظریه چنین گفته می‌شود که اولین چیزی که بشر شناخت، طبیعت بود. برای طبیعت حرمت قائل شد. بعد کم‌کم از طبیعت ترسید و در مقابل آن کرنش کرد و شروع به پرستشش کرد. کم‌کم انسان به طبیعت روح داد و روح‌پرست شد.
  2. جان‌پرستی (Animism): انسان‌ها در ابتدا باورهای متافیزیکی داشتند و بعد به باورهای طبیعی رسیدند. در این نظریه گفته می‌شود که بشر وقتی آمد قبل از این که طبیعت را بشناسد، روح را شناخت و بعد روح را به طبیعت ربط داد. در حقیقت، اول روح را پرستید و بعد با تعمیم روح به طبیعت، به طبیعت‌پرستی نیز روی آورد.

حال این سؤال به وجود می‌‌آید که کدام یک از این دو، مقدم بر دیگری بوده است. یک عده قائل به تقدم اولی و عده‌ای قائل به دومی هستند. قائلین به نظریهٔ جان‌پرستی (اسپنسر، تایلر) برای تبیین نظریهٔ خود نیازمند این هستند که سه سؤال زیر را تببین کنند. نظریه‌های «سه‌گانهٔ آنیمیسم» همین سه تا هستند:

1. آشنایی با جان (چیزی از غیر از جسم) از کجا شروع شده است؟
تایلر: آشنایی بشر با جان، از خواب دیدن او شروع شد. وقتی دید که در خواب، درد و خوشحالی و سختی را تجربه می‌کند ولی وقتی بیدار می‌شود اثری از آن‌ها نیست، به این نتیجه رسید که چیزی غیر از جسم نیز وجود دارد. کم‌کم برای این جان، ویژگی‌های بیشتری قائل شد.
اسپنسر: بشر توانایی بیش از این داشت. او از همان ابتدا، تفاوت خودش را با موجودات بیجان می‌فهمیده است. چنانکه که یک گربه هم متوجه تفاوت بین موش جان‌دار و یک موجود بی‌جان را می‌فهمد.

2. چگونه «جان» به «روح» تبدیل می‌شود؟
نکته: تفاوت جان با روح در این است که جان تعلق جسمانی دارد ولی روح تعلق جسمانی ندارد.

انسان وقتی مُرد، به این نتیجهٔ جدید رسید که گاهی ممکن است جان از بدن خارج شود ولی برعکس خواب که دوباره برمی‌گردد، این بار دیگر برنمی‌گردد. پس می‌شود جان را به گونه‌ای تصور کرد که هیچ ارتباطی با جسم ندارد و نیازی به آن ندارد. اسم این موجود جدید را گذاشتند «روح». یعنی روح یک موجود غیر وابسته به جسم است که استقلال دارد. ساخت قبرستان هم با آن ویژگی‌ها و آداب خودش، به خاطر همین اعتقاد داشتن به روح است.

3. چگونه روح را به طبیعت تسری داد؟
جان‌بخشی به طبیعت نیز یک واکنش شبیه واکنش کودک نسبت به عروسک بوده است و همان‌طور که کودک با عروسکش صحبت می‌کند و آن را جای پدر، مادر یا افراد خانواده‌ش می‌گذارد، بشر نیز برای طبیعت جان قائل شد و عناصر طبیعت را دارای جان فرض کرد.

اصل ربایش تایلور:
بر خلاف قطب‌های هم‌نام آهن‌ربا که همدیگر را دفع می‌کند، عناصر مقدس و دینی همدیگر را جذب می‌کنند. عناصر مختلف به واسطهٔ شباهت با عناصر مقدس،‌ حالت تقدس پیدا می‌کنند. [استاد: مثلا نمک مقدس است، بعد چون شیر هم سفید است و شبیه نمک است، حالت تقدس پیدا می‌کند و ممکن است خرید و فروشش در بعضی جوامع ممنوع شود.] و وقتی بشر به بعضی از عناصر طبیعت جان داد، عناصر دیگر نیز اگر شباهتی به عناصر مقدس شبیه می‌شدند، آن‌ها هم کم‌کم جان پیدا می‌کردند و حالت مقدس پیدا می‌کردند و با زیاد شدن امور مقدس، کم‌کم دین و مجموعه‌ٔ دینی به وجود می‌‌آید.

قائلین به نظریهٔ‌ طبیعت‌پرستی:
پس‌زمینهٔ شروع این نظریه، دستاورد برادران گریم در مقایسهٔ اسطوره‌های هند و اروپا بود. آن‌ها به این نتیجه رسیده بودند که در این دو تمدن، اسطوره‌ها حاصل «کمال مطلوب» این مردم بوده است. بعد این که دیدند اسامی این اسطوره‌ها نیز شبیه به هم هستند و شباهت‌های دیگر که باعث شد به این نتیجه برسند که ارتباطی بین اسطوره‌های این دو سرزمین وجود دارد.

بعدها ماکس‌ مولر این نظریه را ارائه داد که وجه مشترک بین این اسطوره‌ها درک مشترک این دو تمدن نسبت به طبیعت بوده است. او می‌گوید: «اگر قرار باشد دین مشروعیت خود را داشته باشد باید مثل دیگر علوم از تجارت محسوس شروع شده باشد.» یا در جای دیگر می‌گوید‌: «چیزی در اندیشه‌ی آدمی وجود ندارد الا اینکه قبلا حس شده باشد.» یعنی بشر در ابتدا طبیعت را حس کرد و بعد برای آن جان قائل شد و کم‌کم آن را پرستید. یعنی در ابتدا خورشید را نماد یک نیرو دیده‌اند، آب را نماد نیرویی دیگر و بقیهٔ مظاهر طبیعت نیز به همین منوال؛ و بعد برای آن‌ها تقدس قائل شدند و برای آن‌ها اسم‌های مقدس گذاشته‌اند.

موضوع جلسهٔ بعد: «توتمیسم»