بایگانی دسته: کلام تطبیقی

جلسهٔ… کلام تطبیقی؛ استاد صادق‌نیا، 7 اردیبهشت 90

جلسهٔ گذشته به موضوع عقل و دین پرداختیم. از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی گفتیم که یافته‌های عقلانی نیز دینی‌اند. بحث از گائون شد که او سعی در تبیین گزاره‌های دینی به روش عقلانی می‌کرد.

هر دین در طول حیات خود سه مرحله را تجربه می‌کند:
1. فرهنگ: این اولین مرحله شکل‌گیری دین است. در اوج پویایی و تحول است و بنابراین، عقل نقش زیادی در این مرحله بازی می‌کند.
2. نهاد:‌ وقتی دین تبدیل به یک نهاد شد، بیشتر بر پایایی آن تأکید می‌شود تا پویایی‌اش. در این مرحله، حالت ایدئولوژیک بیشتری پیدا می‌کند.
3. سازمان: اینجا مرحله‌ای است که اقتدار دین، بیشتر از چیزهای دیگر اهمیت پیدا می‌کند.

جای بحث زیادی دارد که منظور از اینکه عقل، یک منبع دینی است، چیست. اینکه به عنوان مثال، علوم تجربی نیز علوم دینی باشند به چه معناست؟ آیا عقل در یافته‌های خود بی‌مرز است و با حفظ همین بی‌مرزی، یافته‌هایش گزاره‌های دینی محسوب می‌شوند؟ یا این که صرفا محدود به یک سری مرزهای نقلی، می‌تواند به دنبال یافتن باشد؟

برگردیم به ادامه بحث جلسهٔ گذشته‌…

در دوره‌های آغازین قرون وسطی نوعی تعارض بین عقل و دین حس می‌شود که منجر به شکل‌گیری سه جریان در الهیات یهودی شد. گائون کسی بود که فکر می‌کرد به خوبی می‌توان بین عقل و دین، گفتگو برقرار کرد و در برابر او این سه جریان شکل گرفت.

1. مکتب تفکیک: که نمایندهٔ اصلی‌اش «یهودا هَلِوی» (متولد 1075م) است. او شاخص‌ترین شخص در قرن دوازدهم است در برابر جریانی به نام «الهیات سکولار» که ساختهٔ سعدیا گائون بود. ایشان کتابی دارد به نام «خوزری» که در این کتاب… یهودا هلوی، داستان‌نویس نیز بوده است و این ادبیات داستانی در نوشته‌هایش دیده می‌شود. در کتاب خوزری تأکید می‌کند که خدای فلسفه با خدای تورات تفاوت دارند. او می‌گوید خدای فلسفی ذهن ما را قانع می‌کند ولی قلب ما را درگیر نمی‌کند. در حالی که خدای تورات، دست‌گیر است، مهربان است، در سختی‌ها به کمک انسان‌ها می‌آید. او همچنین می‌گوید راه انبیا مقدم بر راه متألهان و فیلسوفان است. یعنی در تعارض میان آنچه که انبیا گفتند و آنچه که فلسفه می‌گوید، باید انبیا را انتخاب کرد.

او می‌گوید خدا را نباید از راه عقل اثبات کرد بلکه از راه نقل‌آفرینی‌اش در طول تاریخ اثبات کرد. مثلا خداوند ما را از مصر نجات داد، پس هست. خداوند قوم را به سرزمین مقدس وارد کرد، پس هست. از این که هر وقت گرفتار می‌شویم، دعا می‌کنیم و دعایمان مستجاب می‌شود، به این نتیجه می‌رسیم که هست. نهایتا اینکه یهودا هلوی بین زبان دین و زبان فلسفه،‌ تفکیک کامل قائل بود.

2. ابن میمون: شاید بشود ابن میمون را به نوعی جلوتر از گائون دانست. او سعی در اثبات این ادعا داشت که حرف گائون درست است و من البته جلوتر از او هستم. کتاب «دلالة الحائرین» نامگذاری‌اش دقیقا به همین حیرت بین عقل و دین اشاره دارد. ابن میمون معتقد است آن گزاره‌هایی که توسط گائون تبیین نشدند را من تبیین عقلانی می‌کنم. او متأثر از کسانی مانند ابن‌سینا و فارابی و همین‌طور مکتب ارسطویی است. او در این کتاب سعی می‌کند گزاره‌هایی را که به نظر در تضاد با عقل ارسطویی می‌آیند، تبیین ارسطویی کند.

او می‌گوید انسان‌ها سه دسته‌اند. یک دسته کسانی که عقل‌شان کامل است ولی قدرت خیال ندارند. این عده را «فیلسوف» می‌نامد. یک سری انسان‌ها هستند که حس شاعرانگی دارند ولی عقل‌شان کامل نیست که همان «سیاستمداران» هستند. یک سری هم هستند که هم عقل‌شان کامل است، هم حس شاعرانی و تخیل‌شان قوی است. این عده همان «پیامبران»اند.

او معتقد است هیچ صفت ثبوتی‌ای را نمی‌شود بر خداوند حمل کرد. توصیفات خداوند در کتاب مقدس هم همگی به فعل خدا بازگشتند می‌کنند. یعنی وقتی می‌گوییم خداوند بیناست، یعنی رفتار او رفتار یک موجود بیناست. از نگاه او، فقط صفات سلبی، صفات حقیقی‌اند.

راجع به نبوت هم این چنین می‌گوید که نبوت حاصل تأملات عقلانی است که از جانب خدا نیز مورد تأیید قرار گرفته است. ابن میمون «شر» را فقدان خیر می‌داند.

او برای اولین بار،‌ نظامی از الهیات یهود در 13 اصل ارائه داد. شش اصل از این 13 اصل دربارهٔ وجود خداست. اصول دیگر نیز دربارهٔ نبوت، وحی، موسی و… است. او می‌گوید تنها به کسی می‌شود گفت یهودی که به این 13 اصل اعتقاد داشته باشد. بعدها دوباره این 13 اصل مورد توجه الهیدان‌ها قرار گرفت و دربارهٔ آن نظر دادند.

3. حسدای کرسکاس (قرن 15): متولد 1340م. او جریانی است ایمان‌گرا در مقابل ابن میمون. او می‌گوید کمال عقلانی انسان، هر چقدر هم که رشد بکند، به هیچ وجه معیاری برای فهم دین نیست. گویا دقیقا مخاطب او ابن میمون است که کمال عقل را باعث تبیین بهتر دین و پیامبری می‌دانست.

الهیاتی که کرسکاس از آن سخن می‌گوید، بیشتر جنبهٔ عاطفی و معنوی دارد. در ادبیات اسلامی، این الهیات را الهیات «فطری» می‌نامیم. او مخالف الهیات سلبی است و صفات ایجابی خدا را کاملا درست می‌داند و آن‌ها را به ذات خداوند حمل می‌کند. ولی می‌گوید ما چاره‌ای نداریم خداوند را این گونه توصیف کنیم، چون فهم‌مان انسان‌وار است.

او در برابر 13 اصل ابن میمون، موضع‌گیری می‌کند و معتقد است نظام ایمان یهودی، اصول دیگری هستند. مثلا اول از همه «وجود خدا» را از آن اصول خارج می‌کند و آن را «مفروض» می‌گیرد. او اصول اعتقادی یهودی را دو دسته می‌کند. یکی اصولی که یهودیت بدون آن‌ها باورنکردنی است؛ مثل علم خدا، نبوت، اختیار انسان، قدرت خدا و… . یک سری عقاید هم هستند که بیشتر جنبهٔ ایمانی دارند و ما به آن‌ها «عقاید صادق» می‌گوییم.

خلاصه:
آنچه در قرون وسطی رخ می‌دهد، کاهش سلطهٔ عقل‌گرایی در الهیات یهود است و توجه به الهیات نظام‌مند و پرداختن به اصل ایمان. یعنی در ابتدای قرون وسطی، عقل وارد الهیات می‌شود. تمام این دوران به دعوای میان عقل و ایمان می‌گذرد و نهایتا در پایان قرون وسطی، الهیات یهودی حالت نقلی و متن مقدسی به خود می‌گیرد.

البته به این گونه باقی نمی‌ماند و در عصر مدرن دوباره این ماجرا تکرار می‌شود.

جلسهٔ آینده الهیات مسیحی را آغاز می‌کنیم…

جلسهٔ… کلام تطبیقی؛ استاد صادق‌نیا، 31 فروردین 90

بحث در الهیات یهودی در قرون وسطی بود. گفتیم که الهیات یهودی در این دوران تحت تأثیر سه جریان کلی است. یعنی پس‌زمینه الهیات یهودی در این دوران، سه جریان است:

1. مسیحی‌گرایی: به عنوان مثال، داوود مقمص که شیرازی است و در ادبیات ما شناخته شده است به نام «داوود بابلی». او در آغاز تمایلات مسیحی پیدا می‌کند و مسیحی می‌شود. از زبان مسیحیت هم تفاسیری بر الهیات یهودی می‌نویسد ولی یهودی‌ها معتقدند او دوباره مستبصر می‌شود و برمی‌گردد به یهودیت. حاصل این آمدن و شدن، دست‌یابی به نوعی الهیات است که می‌شود گفت تفاسیر سنت مسیحی خیلی در آن تأثیر دارد. این شخص مقاله‌ای دارد به نام «بیست مقاله» که در کتابخانه سن‌پترزبورک موجود است.

در مثلا در باب صفات خداوند می‌گوید صفات خدا عین ذات اوست. اولین الهیدانی است که بحث وحدت ذات و صفات خدا را مطرح می‌کند. الهیات سلبی نیز بخش دیگری از دیدگاه‌های مقمص است. او می‌گوید صفات ایجابی خداوند را نمی‌شود اثبات و درک کرد و ما فقط می‌توانیم بفهمیم خداوند چه چیزی نیست. حتی وقتی صفاتی را به صورت ایجابی به خداوند نسبت می‌دهیم (مثلا خداوند بیناست) این بینایی با بینایی انسان فرق می‌کند.

2. یونانی‌گرایی: «اسحاق بن سلیمان اسرائیلی» نمایندهٔ این جریان دوم است. این جریان قبل از اسحاق بن سلیمان، توسط فیلون اسکندرانی وارد الهیات یهودی شد ولی به هر دلیل، فیلون نتوانست ویژگی‌های یونانی‌گرایی (فلسفه‌گرایی و انتظام‌گرایی) را وارد الهیات یهودی کند. او در مصر به دنیا آمده است و تا قبل از 932 میلادی نیز در قید حیات بوده است. او مانند بسیاری دیگر از فیلسوفان یونانی، کار اول طبابت بوده است. بر خلاف داوود مقمص که بیشتر الهیاتی سخن گفته است، اسحاق بن سلیمان بیشتر فلسفی حرف زده است. چند کتاب از او بر جای مانده است و همهٔ کتاب‌هایش به زبان عربی است. «التعاریف» یکی از کتاب‌های اوست که تبیینی فلسفی از الهیات و کتاب مقدس یهودی است. «جواهر» کتاب دیگر اوست که عمدتا در باب صفات خداوند است. و کتاب دیگری به نام «روح نصر» دارد که بر وجود دو ساحت روحانی و جسمانی انسان تأکید می‌کند. او چندان مورد اقبال و شناخته‌شده در الهیات یهودی نیست. شاید به این دلیل که زبان او بیشتر فلسفی است تا کلامی.

3. اسلام: معروف‌ترین شخص در این جریان «سعدیا بن یوسف فیومی» معروف به «سعدیا گائون» است. که بعدها مورد غضب جامعه یهودی قرار گرفت و طرد شد. متولد 882 میلادی، گائون مدرسه سورا در بابل. گویا اولین ترجمه‌ٔ کتاب مقدس به زبان عربی اثر او باشد. گائون، عمدهٔ سخنانش ناظر به اصل الهیات و منابع شناخت انسان از دین است. بیش از این که به بحث صفات و ذات و این چیزها بپردازد، نوعی نگاه معرفت‌شناختی دارد به الهیات یهودی. او چهار منبع شناخت معرفی می‌کند. سعدیا گائون می‌گوید شناخت انسان یا داده است، یا یافته است. داده‌ها وحیانی هستند و از طرف خداوند می‌آیند و یافته‌ها حاصل استنتاج، شهود یا… است.

عجیب‌ترین حرف گائون این است که عقل با ایمان ناسازگار نیستند. پس خداوند را با عقل هم می‌شود شناخت. او می‌گوید عقل و اعتقاد دینی کاملا با هم سازگارند. از دل این حرف ساده، می‌شود تلاش عقلانی گائون برای اثبات خدا و همچنین اثبات مصالح موجود در کلام خدا را درک کرد. بسیاری سعدیا گائون را آغازگر نوعی الهیات سکولار در یهودیت می‌دانند. گرچه جای این سؤال کلی‌تر اینجا وجود دارد که آیا الهیات اصلا می‌تواند سکولار نباشد یا خیر؛ چون به هر حال، الهیات، تلاش انسانی دربارهٔ گزاره‌های دینی است. به بیان دیگر، ایمان مقوله‌ای متفاوت با عقل است و وقتی کسی سعی می‌کند یک گزارهٔ ایمانی را تبیین عقلی کند عملا دارد آن را سکولار می‌کند. سکولار به این معنا که یک تجربه دینی را عقلانی، علمانی یا این‌جهانی کنیم. مثلا تا الان گزاره‌ای دینی داشتیم مبنی بر این که «نماز بخوانید». اگر این گزاره‌ٔ وحیانی را به این عنوان رعایت کنید که مثلا آرامش پیدا کنید، آن را سکولار کرده‌اید.

بخش دیگری از سخن گائون دربارهٔ‌ رابطه انسان و خداست. او می‌گوید همهٔ آنچه که خداوند به انسان فرموده و او باید انجام دهد، به نفع انسان است. این منفعت را ممکن است انسان بداند، ممکن است نداند. اگر انسان این منفعت را نداند و فقط به حرف خداوند گوش کند، این هم باز برای انسان منفعت است.

شخصیت دیگری که او نیز این جریان را نمایندگی می‌کند و از قرائیم است، «ابویعقوب یوسف قرقستانی» است. او کاملا با متون اسلامی آشنا بوده است. حرف اصلی‌اش «اعتدلال میان عقل و نقل» است. شبیه این حرف در سخنان آیت‌الله جوادی آملی هست که عقل، بخشی از دین است. یعنی همان طور که سنت بخشی از دین است، عقل نیز اگر چیزی را اثبات کند، اثبات دینی شده است.

او می‌گوید عقل اساسا معیاری است برای پذیرش وحی. اگر وحی با عقل سازگار نباشد، نباید آن را پذیرفت. ادراک حسی، ادراک بدیهی، ادراک از طریق استدلال، سنت. این چهار تا منابع شناخت آدمی هستند و عقل بر همهٔ آن‌ها سایه دارد.

جلسهٔ …ُم کلام تطبیقی؛ استاد صادق‌نیا، 24 فروردین 90

از این به بعد برای خروج از رخوت کلاس، یک جدولی تهیه می‌کنیم و هر یک از موضوعات کلاس را در جدولی قرار می‌دهیم. این جدول، دارای گویه‌های مختلف است:

1. ویژگی‌ها
2. اصلی‌ترین مباحث
3. روش
4. …

نکته:
اصطلاح «فلسفه یهود» تا پیش از دوره مدرن هیچ معنایی ندارد و منظور، همان الهیات یهود است. جدا شدن فلسفه از الهیات یهود و شکل‌گیری مفهومی به اسم «فلسفه یهودی» به دوران مدرن برمی‌گردد.

سه دوره در یهودیت داریم:
1. حاخامی:
2. وسطایی:
3. معاصر (مدرن):

دوره‌های مسیحیت:
1. آبایی: گلپایگانی، مقری، احمدی
2. دوره قرون وسطی: ترابی، جهان‌گشا، راستانی
3. دوره نهضت‌های اصلاح دینی: حاتمی، یزدی، مقری
4. دوره مدرن: آقاجانی، غلامی،‌ جهان‌بین

الهیات قرون وسطی:
در مورد این که قرون وسطی دقیقا از کی تا کی است، اختلاف هست:
1. قرون تاریک: یعنی اساسا از این دوران، تصویر روشن و مشخصی وجود ندارد. برای همین، تعیین زمان دقیق آن هم امکان‌پذیر نیست.
2. از قرن پنجم تا قرن 16 میلادی
3. بعد دوران حاخامی

فهم قرون وسطی مبتنی است بر اوضاع و احوال حاخام‌ها و معلم‌های یهودی در آن دوران. اینکه معلم‌های یهودی در آن دوران باید با چه جریان‌هایی مقابله می‌کردند:

1. ایران:‌ ایران همیشه جایگاه امنی برای یهودیان بوده است؛‌ به ویژه در دوره‌ٔ ساسانیان و هخامنشیان. در این دوران، شاهان ساسانی به شدت تحت تأثیر علمای زرتشتی بودند و به حرف آن‌ها گوش می‌کردند. و طبق نظر همین علما هم بود که پادشاهان ساسانی، آیین زرتشتی را اجباری کردند (226 میلادی) و یهودیت تحت فشار قرار گرفتند.
2. رم: یهودی‌ها در دوره‌های مختلف، موضع‌گیری‌های مختلفی دربارهٔ رم داشتند. حتی دوره‌هایی بود که یهودی‌ها مجبور به دین‌داری مخفی شده بودند و فشار بر یهودی‌ها بیشتر شد. در دوره‌های از تاریخ، یهودی‌ها موظف به نصب نشان‌هایی می‌شدند که نشان دهد یهودی‌اند. گاهی در گتوها زندگی می‌کردند.
3. ممالک اسلامی: یهودی‌ها خیلی راحت زندگی می‌کردند و ارتباط خوبی با دولت‌های اسلامی داشتند. در برخی منابع نوشته شده است که اگر اسلام، یهودیت را نجات نمی‌داد، به کل از بین رفته بود.

تفکر یهودی در قرون وسطی تحت تأثیر سه جریان است:

1. جریان ارسطویی
2. جریان نوافلاطونی
3. جریان اسلامی (عربی)

گرایش‌های موجود در قرون وسطی:

1. قرائیم: منازعه بین سنت شفاهی و کتبی از مدت‌ها پیش وجود داشت و در قرون وسطی دوباره این جریان توسط شخصی به نام انار بن داوود زنده شد و جریان قرائیم شکل گرفت. این جریان، بسیاری از تبیین‌های الهیاتی حاخامی را با چالش مواجه کرد.
2. قبالا: نوعی تمایل به رازگرایی و سرگرایی. این‌ها رابطه عمیقی بین عالم تشریع و عالم تکوین قائل بودند. می‌گفتند هر گونه که در عالم تشریع عمل کنی، طبیعت هستی به همان‌گونه با تو برخورد خواهد کرد. مثلا گناه یهود می‌تواند باعث وقوع بلایای طبیعی شود.
3. حسیدیم: جریانی که تأکید دارد بر اینکه یهودیان باید نسبت به آموزه‌های دینی‌شان متعبدتر باشند و آنچه در تورات فرستاده شده است، برای همه است ولی آدم‌ها برای خوب شدن، باید تکالیف سنگین‌تری را انجام دهند. بر همین مبنا این جریان، بر یهودیت سخت‌گیری بیشتری می‌کردند.

شخصیت‌های این دوره:
1. سعدیا بن‌ یوسف: نویسندهٔ کتاب «الفرائض و الأمانات» که در حال ترجمه است. در اصل به زبان عربی نوشته شده و موضوعش الهیات است گرچه دغدغهٔ کتاب، تبیین ایمان است و اگر هم از عقل استفاده شده است برای همین است.
2. ابن … : نویسندهٔ کتاب «وظایف القلوب»؛ کتابی که ظاهری اخلاقی دارد ولی در باب مفهوم توحید نوشته شده است و می‌گوید توحید صرفا به اقرار زبان نیست، حتی به اعتقاد قلبی هم نیست. توحید خیلی فراتر است؛ توحید عبارت است خشوع قلب در برابر خداوند.
3. ابراهیم بن داوود: نویسندهٔ کتاب «ایمان متعالی» که در تبیین توحید است.
4. ابن میمون: که همهٔ نوشته‌هایش اهمیت الیهیاتی دارند ولی مهم‌ترین کتابش کتاب «دلالة الحائرین» است. کتاب دیگری دارد به نام «شرحی بر میشنا» که در آن سیزده اصل ایمانی را بیان می‌کند که تا پیش از او بیان نشده بود. اولین الهیات نظام‌مند در این کتاب نوشته شده است. در این کتاب در باب موضوعاتی مثل «خداوند»، «نبوت» و… صحبت می‌کند. اصول 11 و 13 بر معاد و رستاخیز تأکید دارد. اصل 12 نیز دربارهٔ ماشیح است.
5. لویگر شوم: کتابی به نام مبارزات خدا دارد.
6. حسدای کرسکای: کتابی به نام «نور خدا».
7. داوود مقمص
8. بن جودا

مباحث عمده این دوره:
1. بحث عمدهٔ فیلسوفان این دوره دربارهٔ «خدا»، «نفی صفات از خدا» و «بساطت» اوست. در این دوره بر خلاف دورهٔ حاخامی که خدا را با صفات انسانی توصیف می‌کردند، تأکید بر سلب صفات از خدا می‌شد. آن‌ها معتقد بودند این صفات، بیان‌کنندهٔ تجربه‌های بشری‌اند و خدا را محدود می‌کنند. الهیات سلبی به ویژه در ادبیات ابن میمون دیده می‌شود.
2. تمایز میان جسم و روح
3. معنا و مسئله لذت
4. آفرینش
5. اختیار انسان و بررسی آن در کنار قدرت خداوند
6. شرور:
i. قبالا: اساسا شری در عالم هستی وجود ندارد. شر، تفسیر ماست.
ii. لوریا: شر نشانه قبض و جمع شدن خداست. انگار که خدا یک خیری را به صورت مدام به حالت هستی افاضه می‌کند و خودش را گسترش می‌دهد. وقتی افاضه قطع شود، شر پدید می‌آید.