بایگانی دسته: کلام تطبیقی

یادداشت‌های من از کلاس الهیات تطبیقی استاد صادق‌نیا

فایلی که در زیر قرار داده‌ام، یادداشت‌های من از کلاس استاد صادق‌نیاست. برخی جلسه‌ها را غایب بوده‌ام، برخی دیگر را هم ننوشته‌ام. ترم خوبی نبود برای من. ولی به هر حال، این ۲۳ صفحه‌ای که نوشته‌ام شاید برای امتحان، کمک‌تان کند. هنوز تا امتحان چند روزی باقی است؛ اگر کسی از دوستان نوشته‌ای از این کلاس دارد که می‌تواند به دیگران کمک کند، برای من بفرستد تا اینجا اضافه کنم.

یادداشت‌های من از کلاس الهیات تطبیقی استاد صادق‌نیا، سال تحصیلی ۹۰ – ۹۱

به‌روزرسانی جدید (جمعه ۱۴ بهمن، ساعت ۱۲:۲۰ ظهر)

آقای طباطبایی هم زحمت کشیدند و یادداشت‌هاشون از کلاس آقای صادق‌نیا رو برام فرستادند که می‌تونید از لینک زیر دانلودش کنید. این جزوه فقط سه جلسه است. ولی به هر حال می‌تونه کمک کنه. همچنان اگر دوستان دیگه‌ای نوشته‌ای از این کلاس دارند برای من بفرستند تا بقیه هم دسترسی داشته باشند.

یادداشت‌های سید محمد طباطبایی از کلاس الهیات تطبیقی استاد صادق‌نیا، سال تحصیلی ۹۰ – ۹۱

دیگه اینکه من پیشنهاد می‌کنم شنبه چند ساعت قبل از امتحان بیایم دانشگاه و با توجه به اینکه جزوه کاملی از کلاس نداریم، حداقل مباحث رو با همدیگه به طور شفاهی مرور کنیم و هر کسی هر چی از کلاس داره به اشتراک بگذاره تا دیگران هم بخونن یا هر چی. من سعی می‌کنم شنبه قبل از ظهر بیام دانشگاه.

به‌روزرسانی جدید (شنبه، ۱۵ بهمن ۹۰، ساعت ۱۱:۳۰)

این جزوه هم نوشته‌های من از کلاس کلام تطبیقی در پاییز ۸۹ و بهار ۹۰ هست. این هم ناقصی زیاد داره ولی به هر حال، آنچه که هست را می‌شود استفاده کرد. به خاطر ویراسته نبودنش، عذر می‌خوام. فرصت نشد:

یادداشت من از کلاس الهیات تطبیقی استاد صادق‌نیا، سال تحصیلی ۸۹ – ۹۰

جلسهٔ… کلام تطبیقی؛ استاد صادق‌نیا، 28 اردیبهشت 90

کلمهٔ الهیات قرون وسطی واژه‌ای است که تحقیر و مذمت هم در آن نهفته است. این واژه را احتمالا بعدها اومانیست‌ها به الهیات قرون وسطی اطلاق کردند. آغاز این الهیات دقیق مشخص نیست. بعضی آن را از سال 1050 تا 1500 می‌دانند. البته در یهودیت، قرون وسطی را از قرن نهم تا پانزدهم می‌دانند. پنج قرن قبل از آن را قرون تاریک می‌نامند؛ چون به خاطر ناامنی و نابسامانی فرهنگی، اتفاقا الهیاتی حساب‌شده‌ای نمی‌شود. تنها اتفاق این دوران، انتقال گفت‌و‌گوهای الهیاتی به غرب است.

الهیات قرون وسطی مترادف است با الهیات غرب مسیحی. در برابر این الهیات غرب، «الهیات بیزانسی» است که در شرق شکل می‌گیرد (1450). نتیجه اینکه در قرون وسطای مسیحی شاهد سه ادبیات و گفتمان الهیاتی هستیم:

1. گفتمان بیزانتی (قسطنطنیه): الهیات شرق. به دلیل تأکیدش بر زبان یونانی، گاهی به آن الهیات یونانی هم می‌گویند. خود را مدیون آبائی نظیر آتاناسیوس و… می‌داند. ویژگی عمده‌اش این است که معمولا در دیرها تدریس می‌شده است؛ گفتمانی است که روحانیون مسیحی با همدیگر دارند.
2. گفتمان الهیات غرب: در غرب اروپا با مرکزیت رم. محور این الهیات پاپ است. مهم‌ترین رویداد الهیات غرب، شقاق عظیم است که یکی در فرانسه و دیگری در رم بوده است و هر دو ادعای پاپی داشتند. نزاع الهیاتی غرب به حوزه‌های علمیه و کلیسا محصور نماند و به فضای دانشگاهی نیز کشیده شد و حتی دانشگاهی نظیر آکسفورد در ادامه این نزاع تأسیس شدند. یعنی سبک این الهیات،‌ یک سبک ترکیبی حوزوی دانشگاهی بوده است. شخصیت‌های مطرح این الهیات، زیادند ولی خودشان را بیشتر منسوب به آگوستین می‌دانستند.
3. الهیات دارالخلافه (به تعبیر مک کراث) که متأثر از الهیات اسلامی است. نوشته‌هایی که از این فضا در آمده‌اند، بیشتر توانسته‌اند با مسلمان‌ها ارتباط برقرار کنند و مسلمان‌ها نیز معمولا این جریان را جریان غالب مسیحیت پنداشته‌اند.

وقتی می‌گوییم الهیات قرون وسطی، منظورمان الهیاتی است که در غرب شکل می‌گیرد؛ یعنی الهیات نوع دوم.

[شروع کنفرانس آقای جهان‌گشا]

[توضیحات استاد]
حکمت مدرسی در الهیات قرون وسطی خیلی اهمیت دارد. اهمیتش در این نیست که همه با آن موافق‌اند؛ بلکه اهمیتش در این است که همه‌ درباره‌اش صحبت می‌کردند. از سال 1200 میلادی تا سال 1500 میلادی، بی‌تردید متد غالب بر الهیات مسیحی، الهیات اسکولاستیک یا حکمت مدرسی بود.

اما اینکه چرا به آن‌ الهیات مدرسی می‌گویند، خب این کار، کار اومانیست‌هاست و معنای آن «الهیات بیهوده» است؛ یعنی مباحث بیهوده الهیاتی؛ مثلا دربارهٔ این صحبت می‌شد که آیا خدا می‌تواند در عین حال که خداست، بشر هم باشد یا نه، یا یک چیز دیگر باشد یا نه. این مباحث، شاید شبیه مباحث الهیاتی باشد که در فضای اسلامی نیز مطرح بود که مثلا آیا خداوند می‌تواند دنیا را در یک تخم مرغ جا دهد به طوری که نه دنیا کوچک شود و تخم‌مرغ، بزرگ.

الهیات اسکولاستیک، یک نظام خاص ایمانی نبود؛ بلکه یک شیوهٔ‌ پردازش آموزه‌های ایمانی بود. یعنی در این دوران سعی می‌شد ایمان را پردازش عقلانی کند. بزرگ‌ترین مدافعش هم ویلیام اوکامی، توماس آکویناس و… بودند.

این حکمت مدرسی در گام نخست به دو پاراداریم تقسیم می‌شود:
1. 1200 تا 1350: رئالیسم
2. 1350 تا 1500: نومینالیسم

این دو،‌ دو نظریهٔ‌ شناختی‌اند. از دل همین تمایز شناختی به تمایزهای عمیق الهیاتی می‌رسند. به لحاظ شناختی این طوری هستند که رئالیست‌ها معتقدند نوع جدای از افراد، خودش یک وجود عینی مستقل دارد که منشأ اثر است و می‌شود به آن اشاره کرد. در حالی که نومینالیست‌ها پرداختن به مفهوم «نوع» را بی‌خاصیت می‌دانستند. به بیان دیگر، رئالیست‌ها می‌گفتند به هر فردی از انسان که اشاره کنیم، او انسان نیست؛ بلکه مصداقی از نوع انسان است. ولی رئالیست‌ها می‌گفتند ما چیزی به اسم «انسان» در خارج نداریم. ما فقط همین مصادیق انسان را می‌شناسیم و «نوع» واسطه‌ای برای پرداختن به جزئیات نیست. مک کراث در تبیین تفکر رئالیست‌ها می‌گوید اگر دو تا سنگ سفید را کنار هم بگذاریم، یک مفهومی به نام «سفیدی» از این دو استخراج می‌شود. این سفیدی، چیزی نیست در خارج که بشود لمسش کرد و به آن اشاره کرد.

رئالیسم:
1. تومیسم: مکتبی است دقیقا رودرروی فلسفه آگوستین. چیزی شبیه فلسفهٔ‌ سینایی در برابر فلسفه اشراقی. توماس آکویناس معتقد بود ایمان تماما توسط عقل قابل تبیین است. در برابر آگوستین که کاملا اشراقی بود و معتقد بود ایمان اعطای خدا و موهبتی که خداوند به انسان‌ها عطا می‌کند.
2. اسکوتوس: این کلمه به معنای «ابله» و «علاف» است و اشاره به کسی دارد که موشکافی‌های بی‌ربط و بی‌خاصیت دارد. این اصطلاح نیز توسط اومانیست‌ها اطلاق شد.

نخستین دعوای این دو دربارهٔ مقولهٔ «شناخت از خدا» است. آگوستین معتقد بود خداوند قلب انسان را روشن می‌کند، دسته دوم می‌گفتند خداوند در قلب است.

نظریهٔ‌ دومشان دربارهٔ‌ اصالت ارادهٔ‌ الهی است؛‌ اینکه بین اراده و حکمت، کدام یک تقدم دارند. آکویناس می‌گفت حکمت مقدم بر اراده است. یعنی هر کاری خدا انجام می‌دهد، حکیمانه‌ترین است. یعنی از قبل، حسن‌ها و قبح‌های عقلانی‌ای وجود دارد که ارادهٔ خدا را محدود می‌کنند. خداوند باید بهترین کار را انجام دهد. مثلا تجسد، بهترین کاری بود که خدا می‌توانست انجام دهد. در برابر این نظر، اسکوتوس می‌گوید آزادی ارادهٔ خداوند، مقدم بر حکمت است. یعنی اگر خداوند می‌تواند چند کار را انجام دهد، لزوما این طور نیست که خداوند حکیمانه‌ترین را انجام دهد. خداوند عشقش می‌کشد یکی از آن‌ها را انتخاب کند. پس تجسد، لزوما بهترین راه نبوده است. یکی از راه‌ها بوده است و خداوند آن را انتخاب کرده است.

مورد سوم که اهمیت بیشتری هم دارد به خاطر جدید بودنش، بحث «لقاح مطهر» و مریم است. البته ما بحث زیادی دربارهٔ‌ مریم نداریم در دورهٔ‌ آباء. اولین بحث هم دربارهٔ جایگاه و عصمت اوست. آکویناس می‌گوید مریم در وضعیت گناه‌آلودگی بشر شریک است و عیسی مسیح با فدیه شدنش همهٔ انسان‌ها را از جمله مریم نجات داد. یعنی مریم در جسم، در گناه و مانند بقیهٔ‌ انسان‌ها به دنیا آمده است و پس از اینکه عیسی در او جای گرفت، مریم نیز نجات یافت. در برابر این نظریه، اسکوتوس می‌گوید، لقاح، مطهِّر مریم است. یعنی مریم با باردار شدن بر سر عیسی، از گناه‌آلودگی بشر خارج شد و عصمت یافت. همین نظریه باعث شد که اسکوتوس بیانیه بدهد و قائل به عصمت مریم شود و از آن تاریخ به بعد، مریم به عنوان معصوم در الهیات مسیحی شناخته شد.

نومینالیسم:
1. راه نو: آکمی، خودش از اکابر این مکتب است.
2. نوآگوستینی‌ها: بر شانه‌های جان ویکلیف شکل گرفت.

در مفهوم خاص آمرزیدگی مهم‌ترین اختلاف رخ داد. مکتب راه نو ادعا کرد که بر خلاف دیدگاه آگوستین که آمرزیدگی، موهبتی و صرفا از جانب خداست، راه رستگاری آدم‌ها در رفتار عادلانهٔ آن‌هاست. «پلاگیوس» نیز در ادبیات مسیحی نوعی تحقیر و توهین بوده است. مکتب راه نو نیز به عنوان «پلاگیوسی» متهم شدند. راه نویی‌ها معتقدند بسیاری از مقدمات نجات و رستگاری در طبیعت خود انسان‌هاست ولی برخی از آن‌ها نیز موهبتی است. مثلا تجسد عیسی، یکی از موارد موهبت است.

نوآگوستینی‌ها در برابر مکتب راه نو شکل گرفت و بر مبانی آگوستینی تأکید می‌کردند و همچنان فیض را از جانب خدا می‌دانستند. کتابی نیز داشتند «شکایت خدا از پلاگیوس» که توسط توماس بن دور بین نوشته شد و با تفکر راه نو، مقابله کرد.

[ادامه صحبت‌های آقای جهان‌گشا]

جلسهٔ… کلاس کلام تطبیقی؛ استاد صادق‌نیا، 14 اردیبهشت 90

موضوع امروز: الهیات آباء مسیحی
ما در این بحث دنبال این هستیم که نشان دهیم چه‌طور ادیان (اسلام،‌ مسیحیت، یهودیت و…) آرام‌آرام ایمان را وارد الهیات کردند و چه‌طور دانشی به نام «الهیات» شکل گرفت. هر چه از خاستگاه اولیه دین می‌گذریم، دین فلسفی‌تر و عقلی‌تر می‌شود.

در جلسهٔ گذشته سیر حرکت الهیات در یهودیت را دیدیم. در این جلسه نیز به دنبال این هستیم که همین سیر را دورهٔ الهیاتی آبائی مسیحی بیبنیم. در این مسیر ما از چند موضوع کلی بحث می‌کنیم. شخصیت‌های مختلف در این دوره‌ها، چرخش‌های الهیاتی، مکاتب موجود در این زمان و… مباحث امروزند.

ویژگی‌ها:
1. آباء مسیحی به دنبال تثبیت و تمییز خود از الهیات یهودی‌اند. یعنی می‌خواهند نشان دهند که میان آن‌ها و دین مادر (یهودی) چه تفاوتی وجود دارد.

جریان‌های فکری موجود در این دوران:
1. آباء
2. کافران و منکران الهیات مسیحی
3. فلسفه یونان: آباء مسیحی از این تفکر استفاده کرده‌اند. مثلا وقتی که از تعبیر «لوگوس» در انجیل یوحنا استفاده شده است. تردیدی نیست که بسیاری از آباء کلیسا تحت تأثیر فیلسوفان یونانی‌اند.

نکته:
تفاوت اصلی بین گام‌های نخست ادیان و دوره‌های بعدی آن‌ها در «ایمان» است. در دوره‌های ابتدای ادیان، این مردم بودند که به دنبال ایمان بودند. ولی در دوره‌های بعدی، یک عده‌ای متولی رساندن ایمان به مردم شدند انگار. الهیات برای همین در دوره‌های بعدی یک دین شکل می‌گیرد.

دورهٔ آباء کلیسا، فرق می‌کند با دوره‌های دیگر مسیحیت. این دوره به نحوی منبع حجیت در مسیحیت است. یعنی صرفا یک دورهٔ تاریخی نیست؛ بلکه یک دورهٔ‌ مشروعیت‌بخش است. همان طور که همهٔ جریان‌های دینی مسیحیت برای کسب وجاهت، به عهد جدید ارجاع می‌دهند، به دورهٔ آباء هم ارجاع می‌دهند.

شروع کنفرانس: صادق احمدی
اوضاع سیاسی:
دوران آباء کلیسا، از نظر سیاسی دورهٔ پرتنشی است. جریان‌ها و قدرت‌های تأثیرگذار بسیاری در آن زمان وجود دارند که بر جامعهٔ مسیحی تأثیر می‌گذارند.

جریان‌های فکری موجود در زمان آباء:
1. گنوسی‌گری
2. مارکیونیسم
3. مانویت
4. مسیحیت یهودی
5. مسیحیت رسمی
6. آریانیسم
7. مونتانیسم

شخصیت‌های این دوران:
1. یوستین (165): او از فلسفه خیلی کمک می‌گیرد و فلسفه را راه نجات پیش از ایمان می‌داند.
2. ایرنئوس (200): تأثیر او سنت حواری و سلسله مراتب حواری در مقابل گنوسی‌گری است.
3. ترتولیان (225): او موافق کلیسای رسمی بود. ولی در بحث مونتانیسم از کلیسای رسمی جدا می‌شود.
4. کلمنت
5. اوریگن (254)
6. سیپریان
7. آگوستین

دغدغه‌های الهیاتی:
1. سنت عرفانی رسولی = گنوسی‌گری
2. انضباط باطنی و آمدن ملکوت خدا = مونتانیزم
3. کلیسا و مرتدان = دوناتیسم
4. الوهیت/ عدم الوهیت عیسی= آریانیسم
5. الوهیت/ عدم الوهیت روح‌القدس = مارکیونیسم
6. طبیعت واحد/ ذات واحد= نسطوریانیزم/ مونوفیزیسم
7. اراده واحد/ دو اراده = مونوتلیسم
8. اراده آزاد= پلاگیانیزم

تفاوت دوران رسولان و دوران آباء:
دوران رسولان را می‌شود به دو دوره تقسیم کرد. خب حواریون و رسولان بیشتر از روش نقلی استفاده می‌کردند. شخصیت کاریزماتیک خود آن‌ها نیز تأثیر زیادی داشته است. اما در برخورد با غیر یهودیان، پولس و دیگران از روش‌های عقلی و فلسفی استفاده می‌کردند و گاهی روش‌های تبلیغی تبشیری مثل «موعظه». مثال بارز روش‌های نقلی، ترتولیان است که فلسفه را شدیدا می‌کوبد.

تا سال 311 میلادی که امپراتور روم، آزار و شکنجه مسیحیان را متوقف می‌کند، دوران جدیدی شکل می‌گیرد. در این دوره، دیگر بقاء مسیحیت فقط نیست که مهم است؛ بنابراین، آباء این دوره به تثبیت و قوی‌تر کردن مسیحیت و تقویت ایمان مسیحی فکر می‌کنند.

ادامه صحبت‌های استاد:
1. آباء متقدم: بیشتر بر دفاعیه‌نویسی متمرکز بودند. این‌ها زبان تبلیغ و تببین نداشتند، بلکه بیشتر زبان دفاع داشتند. دفاع از این که چرا چنین ایمانی دارند.
2. آباء متأخر: در این دوران به سمت تنظیم باورها حرکت کردند. سعی کردند اختلاف میان آموزه‌ها و باورهای مختلف را حل کنند. علت شکل‌گیری شوراها نیز همین بود.

مفهوم شرق و غرب نیز باید به خوبی در این دوران تفکیک شود. متدهای این دو کاملا متفاوت است. مکتب شرق، فلسفی‌تر و ایمانی‌تر بود. ولی در غرب، دغدغهٔ کلیسا داشتند بیشتر. در غرب به رابطه نجات و کلیسا پرداخته می‌شد ولی در شرق، رابطه نجات و فرد مورد توجه قرار می‌گیرد.

مهم‌ترین نقش‌هایی که آباء مسیحی در این دوره بازی کردند:
1. تنظیم ارتباط با یهودیان: اینکه رابطه مسیحیان با یهودیان چیست و چگونه باید سراغ عهد عتیق رفت.
2. تنظیم دفاعیه‌ها و توجیه عقلانی ایمان مسیحی در برابر منکران
3. رسمیت یافتن مسیحیت و تبیین رابطه مسیحیت با امپراتوری: در اینجا رابطه به گونه‌ای شد که انگار امپراتوری، بخشی از کلیساست.

دوره آباء بیش از این که استفاده بشود در الهیات مسیحی، به عنوان نمادی بر راستی و درستی ایمان دیده می‌شود. یعنی استفاده‌ای که از آن می‌شود، بیشتر استفاده‌ٔ نمادین است. امروزه الهیدان‌های مسیحی، آن را یک سنبل و نماد می‌دانند بیشتر.

جلسهٔ آینده راجع به مسیحیت در قرون وسطی صحبت می‌کنیم.

منابعی برای مطالعهٔ بیشتر:
روح فلسفه در قرون وسطی، نوشتهٔ ژیلسون، ترجمهٔ‌ داوودی
فلسفه در مسیحیت باستان، نوشتهٔ‌ کریستوفر استید، ترجمهٔ‌ عبدالرحیم سلیمانی،
درس‌نامهٔ الهیات، ترجمهٔ دیباج،
تاریخ فلسفه یهودی،‌ ژیلسون، ترجمهٔ‌ رضا گندمی
فلسفه آباء کلیسا، نوشتهٔ وولفسون، ترجمهٔ شهبازی

مجله هفت آسمان، مقالهٔ زمینه‌های فلسفی در مسیحیت