بایگانی دسته: الهیات عقلی مسیحی

منابع امتحانی الهیات عقلی مسیحی، استاد بیات

یکی از منابع امتحان کلاس الهیات عقلی مسیحی، مقالهٔ «الاهیات بارت» نوشتهٔ خود استاد محمدرضا بیات است که می‌توانید از اینجا دانلود کنید:

الهیات بارت، محمدرضا بیات، مجله انجمن معارف اسلامی، شماره 2 (حجم فایل: نیم مگابایت)

منبع دیگر امتحان، کتاب پیدایش الهیات نوین، نوشتهٔ جواد فیروزی است که در کتابخانه دانشگاه موجود است. با این حال اگر کسی علاقه‌مند به مطالعهٔ فایل پی‌دی‌اف است، می‌تواند از اینجا دانلود کند:

پیدایش الهیات نوین در مسیحیت، نوشتهٔ جواد فیروزی، نشر امیرکبیر (حجم فایل: 7 مگابایت)

سومین منبع هم که مطالب استاد در کلاس است که با رفتن به دستهٔ «الهیات عقلی مسیحی» در وبلاگ، همهٔ نوشته‌های من در کلاس استاد بیات را می‌توانید ببینید. فقط همان طور که مشاهده خواهید کرد، این جزوه هنوز کامل نیست. روزهایی که غایب بوده‌ام را نوشته‌ام. اگر از آن جلسه‌ها نوشته‌ای در اختیارتان هست، برای من بفرستید تا جزوه‌ها کامل شود. اگر جزوه این درس کامل شود، پی‌دی‌اف آن را هم در همین یادداشت قرار خواهم داد. ممنان.

جلسه دوازدهم الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات، 12 خرداد 90

در ادامه الهیات قرن نوزدهم به کارل بارت می‌رسیم.

Karl Barth (May 10, 1886 – December 10, 1968)

کارل بارت
فیلسوف بسیار متدین اهل بازل. الهیات او به نام‌های «الهیات نوارتدوکسی» و «الهیات بحران» شناخته می‌شود. تا قبل از او از منظر بیرونی به مسیحیت نگاه می‌شد. تلاش می‌شد بر اساس مبانی ادبی، فلسفی و رمانتیک به مسیحیت نگاه شود و تفسیری نو و سازگار با معارف بشری ارائه شود. ولی بارت تلاشی متفاوت کرد و سعی کرد از درون به مسیحیت نگاه کند. به بیان دیگر، او به دنبال احیاء مسیحیت زمان لوتر و کالون بود. علت اطلاق نام «نوارتدوکسی» هم به او همین بود. حرف بارت این بود که شلایرماخر راه را اشتباه رفته است و تفسیر آموزه‌های دینی بر اساس معارف بشری، کاری اشتباه است. در نگاه بارت، معیار سنجش، آموزه‌های مسیحی است.

او سه دوره فکری داشته است:
1. بارت جوان: مدافع الهیات لیبرال
او دربارهٔ شلایرماخر می‌گفت: «شلایرماخر نه تنها یک مکتب، که یک دورهٔ جدید را بنا نهاد.»

البته در این دوره، خود الهیدان‌های لیبرال به سه دسته تقسیم می‌شدند:
1. انسان‌گرایان افراطی
2. فیلسوفان تجربه دینی
3. لیبرال‌های انجیلی که دیدگاه‌های معتدل‌تری داشتند.

در قرن بیستم تحقیقات بسیاری دربارهٔ جریان نقد کتاب مقدس انجام شده بود. نتایج این تحقیقات نشان می‌داد که کتاب مقدس آن قدرها هم که به آن خدشه وارد شد، خدشه‌دار نیست. این اتفاق، پشتوانهٔ الهیات لیبرال را کم کرد.

وقوع جنگ جهانی هم خیلی تأثیر داشت. تأثیر جنگ از این جهت بود که الهیدان‌های لیبرال، تصویر روشنی را برای مردم ترسیم کرده بودند و انسان قرار بود با کمک رشد علوم تجربی پیشرفت کند ولی جنگ جهانی اول، همهٔ این چشم‌اندازها را به هم ریخت. مردم و بسیاری از متفکرین که دل به الهیات لیبرال مسیحی داده بودند احساس کردند سرابی بیش نبوده است.

افزون بر این علل، اتفاق دیگری نیز برای بارت افتاد؛ آن هم اینکه اساتید لیبرال بارت، با سیاست‌های جنگ‌طلبانه امپراتور آلمان همکاری کردند و بارت را دچار تغییر کردند. او می‌گوید: «احساس می‌کردم دیگر موعظه‌های روز یکشنبه من برای کارگران… فایده‌ای نداشت… مسیحیان سرخورده از چنین ناآرامی‌هایی مضطرب شده بودند…» البته بعدها معلوم شد که هارناک امضاء نکرده بوده است و یکی دیگر نیز امضایش را پس گرفته است ولی به هر حال، خیلی چیزها برای بارت تغییر کرده بود.

2. بارت میانسال: منتقد افراطی الهیات لیبرال
مجموعهٔ این عوامل، بارت علاقه‌مند به الهیات لیبرال را از اعتقاد خود برگرداند و دورهٔ جدیدی در زندگی الهیاتی او شروع شد. این تغییر را در تفسیر بارت بر «رساله پولس به رومیان» به خوبی می‌شود لمس کرد. حرف بارت در این رساله این بود که مسیحیان نباید مغرور به این شوند که آموزه‌های مسیحی را با دیدگاه خودشان تفسیر کنند و پولس نیز ما را از آن برحذر داشته است. ما نباید دین را تابع آموزه‌ها و معرفت‌ها و تجربه‌های خود کنیم.

مک کوالی می‌گوید ما مسیحیان در معرض سه خطر اساسی داریم که بارت هم به هر سه این خطرات آگاهی داشت:
1. ما نباید آموزه‌های مسیحی را تحریف کنیم.
2. ما نباید به اندیشه‌های فلسفی خود لباس دینی بپوشانیم و آن‌ها را به دین نسبت دهیم.
3. ما نباید مسیحیت را در چارچوب یک نظام فلسفی و فکری بگنجانیم.

به بیان کلی‌تر، بارت با هر گونه تقلیل‌گرایی (Reduction) مخالف بود. معرفت بشری در جای خود و دین در جای خود. و می‌گفت اصلا معیار حقانیت، همین آموزه‌های مسیحیت هستند.

بارت میانی، همان بارتی است که فصل جدیدی در الهیات مسیحی ایجاد کرد؛ فصلی که هنوز نیز ادامه دارد و مسیحیت همچنان تحت تأثیر الهیات اوست.

ارکان الهیاتی بارت:
خدا:
اصلی‌ترین مسئله در الهیات بارت، خداست. او شکاف و فاصله‌ای پرنشدنی میان انسان و خدا قائل است و خدا را به موجودی «به کلی دیگر» می‌داند. در این نگاه، برعکس الهیات شلایرماخر، مقام انسان تنزل پیدا کرد. پر شدن شکاف میان انسان و خدا توسط انسان امکان‌پذیر نیست و خود خدا باید این شکاف را پر کند؛ اتفاقی که افتاد و این شکاف توسط خداوند با فرستادن فرزندش پر شد.

به بیان دیگر، بارت دربارهٔ خدا از الهیات سلبی استفاده می‌کند و فقط دربارهٔ این سخن می‌گوید که خدا چه چیزی نیست.

نظام فکری بارت، بی‌ارتباط با مکتب تفکیک ما نیست.

مسیح:
به الهیات بارت، الهیات «مسیح‌محور» نیز گفته می‌شود. مسیح نقش مهمی در الهیات او داشت. او با ارائه تفاسیر جدیدی نسبت به تجسد مسیح، مصلوب شدن و رستاخیر او، الهیات جدیدی را ترسیم کرد.

انسان:
جایگاه انسان در تفکر بارت، کمرنگ‌تر از جایگاه انسان در تفکر شلایرماخر است.

3. بارت سوم: منتقد معتدل الهیات لیبرال

جلسهٔ یازدهم الهیات عقلی مسیحی؛ استاد بیات، 5 خرداد 90

نویسنده: زهرا حاتمی

آنچه در شلایرماخر رخ داد، تأثیر در تفسیر آموزه‌های بیرون مسیحی او نبود؛ بلکه در واقع آموزه‌های مسیحی را تابع دیدگاه‌های برون‌دینی خود قرار داده بود. و او خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتی رفته بود که آموزه‌های مسیحی را به نحوی تبیین کند که با گزاره‌های برون‌دینی، سازگاری داشته باشد. اگر حوزه علم آدمی را در دو ساحت «داده‌های بشری» و «داده‌های وحیانی» در نظر بگیریم، تا قبل از قرون اخیر چندان با علوم و یافته‌های بشری روبه‌رو نبودیم که با داده‌های وحیانی تعارض و مقابله نماید. در عین حال تاریخی بودن دین، فراخ تشکیکی را در وحیانی بودن آن مطالب، صحت و سقم آن، و برداشت مفسرین به وجود می‌آورد.

از این رو فرض اول ماخر تفسیر کردن متناسب داده‌های وحیانی با یافته‌های بشری بود و نهایتا اگر امر پاسخ نمی‌داده، آن داده وحیانی را کنار می‌گذاشت. یعنی اگر امکان تفسیر متناسب وحی با علم نبود، گرچه نه به راحتی، ولی آن را کنار می‌گذاشت.

اشکال:
روش شلایرماخر، معیار حد یقفی به دست نمی‌داد که در یک جا با تعارض داده‌ها و یافته‌ها، توقف نموده تا بالاخره معلوم شود داده‌های وحیانی چه می‌گویند و یافته‌های بشری چه. و این به معنای لااقتضا بودن، صامت بودن و بی‌رنگ بودن کتاب مقدس می‌گردد. اگر هم نوعی تبعیت کتاب مقدس از معارف بشری را بپذیریم، باز باید حد یقفی وجود داشته باشد.

تأثیر مثبت مبانی ماخر:
1. وی زمینه‌ساز تأسیس یک نوع زبان خاص دینی تحت عنوان زبان «تجربه دینی» و احساس انسان شد.
2. رابطه دین و اخلاق و فلسفه. او حوزه دین را روشن کرده، گفت دین نه اخلاق است نه فلسفه.
3. جداسازی دین از الهیات. گرچه با نگاه سنتی هم این تفاوت وجود داشت، ولی با نگاه او برجسته‌تر شد. وی راه را برای نوعی پلورالیزم باز نمود.

دیدگاه وی راجع به آموزه‌های اصلی مسیحی:
آموزه خدا (اغانیم ثلاثه)، آموزه‌ کتاب مقدس و آموزه انسان. هم در الهیات ماخر، هم بارت و هر الهیدانی، شاکله الهیاتی آن‌ها بسته به نوع تفسیری است که از این سه آموزه می‌کنند و بر اساس آن، الهیات‌شان متفاوت می‌شود. [حال به دیدگاه ماخر درباره این سه آموزه می‌پردازیم:]

آموزه‌ خدا:
وی تفسیر رایج از تثلیث را قبول نداشته و در عین حال بدان پایبند است. در مسیحیت معمولا در مورد خدای پدر، مشکل کمتر بوده و عمدهٔ مباحث بر سر تفسیر خدای پسر و جایگاه او و نحوه ارتباط او با خدا توسط روح‌القدس بوده.
ماخر طبیعت بشری عینی (خدای بشر) را قبول داشت ولی در مورد حقیقت خدایی او می‌گفت: ««یعنی در وجود او پر از آگاهی و علم به خداست؛ نه اینکه خود خدا باشد». او بین مسیح و انسان دیگر تفاوتی قائل نبود و تفاوت را صرفا در عصمت و پاکی‌اش از گناه و تعالی ایمانش می‌دانست و این ویژگی مسیح را برای نجات انسان کافی می‌دانست. به عبارتی می‌گفت وجه انسانی او منجر گشته که ما نجات یابیم. او رستاخیز و صعود مسیح و ماجرای آن را قبول نداشت و می‌گفت لازم نیست یک مؤمن مسیحی به آن‌ها باور پیدا کند. ولی می‌گفت عملکرد و خدمات مسیح ارزش و اهمیت اولی ندارد. بلکه مسیح آمده [تا] وجود خدا و حضور او در خودمان را دریابیم. مسیح آمده به ما هشدار دهد که ما به خدا معطوف شویم. [پس] مسیح واسطهٔ صرف نیست. بلکه واسطه‌ای بی‌همتاست. ما برای برقراری ارتباط با خدا نیازمند اوییم. مسیح آمده است مشکل ارتباط بین نامتناهی (خدا) و متناهی (انسان‌ها) را حل کند. چون موجودی است که هر دو طرف را دارد.

وی نقش کمی برای روح‌القدس قائل بود ولی هبوط آدم، زندگی آدم و حوا در بهشت، وجود شیاطین، فرشتگان، معجزات، اخبار غیبی، عروج و پیشگویی‌های بازگشت را قبول نداشت. او با برجسته کردن مسیح و نجات‌بخشی او همهٔ مسیحیت را متأثر از سخنان خویش کرده بود. به عبارت دیگر، او به مسیح نه نگاه دورهٔ روشنگری که مسیح را معلم صرف می‌دانست داشت و نه نگاه مسیحیت ارتدوکسی که او را انسان و خدا می‌دانست.

آموزه انسان:
ولی قائل به سرشت گناه‌آلودی برای انسان نبود. ولی نگاهی نگاهی انسان‌گرایانه البته با نظر به کتاب مقدس داشت.

نکته:
پیرامون نسبت میان خدا و انسان، در متون ادیانی، الگوهای مختلف ارائه شده. مثلا در قرآن از الگوی عبد و مولا سخن به میان آمده و در کتاب مقدس با الگوی رعیت و پادشاه مواجه‌ایم.

آموزه کتاب مقدس:
او برای کتاب مقدس اعتبار و درجه اول قائل نیست و آن را گزارشی از اعمال تاریخی خداوند نمی‌داند بلکه گزارشی از تجربیات دینی افراد تلقی می‌کند و معتقد است می‌توان به شیوه‌ای نقادانه و سازنده با گوهر دین مواجه شد.

در مکاتب مطرح معمولا تعدادی از افراد جزو چهره‌های مطرح محسوب می‌‌گردند. در قرن 19 شخصیت‌های دیگری هم مطرح بودند که تحت الشعاع ماخر گرفتند.

آلبرخت ریچل:
او خود را پیرو ماخر می‌دانست و صاحب دو اثر مهم است: «آموزه مسیحی»، «سرشت انسان»