بایگانی دسته: شریعت و آداب یهودی

جلسهٔ شانزدهم شریعت و آداب یهودی؛ استاد سلیمانی، 7 اردیبهشت 90

سیر تاریخی شریعت یهودی

سیر تاریخی شریعت یهودی

جایگاه تلمود به گونه‌ای است که در یهودیت برای استنباط احکام، به تورات رجوع نمی‌شود. یعنی تمام مباحثات فقهی بر اساس تلمود انجام می‌شود. مردم نیز برای یادگیری احکام، رساله‌های عملیه دارند که بر اساس تلمود نوشته شده است و به راحتی قابل یادگیری و انجام دادن است.

دوره‌ای را در جلسه گذشته ترسیم کردیم که شامل سه بخش «تنائیم» (قرن 1 و 2)، «آمورائیم» (قرن 3 تا 5) و «ساوورائیم» (قرن 6 تا اواسط قرن 7) می‌شد. در این دوران، تلمود به شکل فعلی‌اش تدوین می‌شود.

دوران پسا تلمود

1. گئونیم/گائون: اصطلاحی است که در مدارس سورا و پمبدیتا استفاده می‌شد. «گائون» رئیس مدرسه و سرپرست دیانت یهودی در سراسر دنیاست. یهودیان گرچه کمابیش در فلسطین و برخی مناطق اروپای فعلی هستند ولی اهمیت چندانی ندارند و جایگاه علمی تأثیرگذار در فرهنگ یهودی، حوزه علمیه بابل است. پرسش‌هایی هم که در جاهای مختلف دنیا مطرح می‌شود برای بابل ارسال می‌شود و از آنجا استفتا می‌شود. در این دوران، بابل مرکزیت دارد. البته اتفاق خاصی در باب آثار نمی‌افتد. اینکه آثار زیادی در باب شریعت نوشته نمی‌شود شاید به خاطر این باشد که ارتباط با متن تلمودی هنوز نیازمند تفسیر و شرح نیست.

ولی اتفاق دیگری افتاد که منجر به تحرک علمی در این دوران شد. آن هم ظهور قرائیم بود که به متن تورات بازگشتند و آثار دیگر را طرد کردند. این جریان مخالف، باعث شکل‌گیری کلام یهودی شد و بحث‌های زیادی حول این محور شکل گرفت.

ما در دوران پس از تلمود، سه نوع کار در حوزه شریعت می‌بینیم:
1. پروشیم (شروح) و میدوشیم (حواشی)
2. شئلوت او تشوؤوت (پرسش و پاسخ، فتاوا، Responsa)
3. هلاخوت (قانون‌نامه‌ها – Code)

فضای دورهٔ گائونیم در قرن 10 و 11 به هم می‌ریزد و نهایتا مدرسه سورا تعطیل می‌شود. بخشی از یهودیان به شمال آفریقا و بخشی به اسپانیا و برخی به اروپا می‌روند و عملا دیگر جامعهٔ یهودی یک‌دستی وجود ندارد. و منجر به شکل‌گیری دوره‌ای جدید می‌شود.

2. ریشونیم (معلمان بزرگ): این دوره در جامعهٔ اسپانیای اسلامی شکل می‌گیرد. فضا در اسپانیا بازتر و علمی‌تر است. در اینجاست که دو جریان کلی «اشکنازی» و «سفارادی» شکل می‌گیرد. مهم‌ترین آثاری که در حوزه شریعت نوشته می‌شوند، در یهودیت سفارادی اسپانیایی است. یادداشت‌هایی که از کلاس‌های این دوران برداشته می‌شود، «قونطروس» نامیده می‌شود.

شخصی که از این مکتب برمی‌خیزد، «ربی سلیمان بن اسحاق» است که بعدها به «راشی» معروف می‌شود. کم‌کم یادداشت‌های راشی زیاد می‌شود و شرحی بر تلمود منتشر می‌کند که به «تفسیر راشی» شناخته می‌شود.

سبک راشی این است که به شدت در واژگان تلمودی تدقیق می‌کند. دامادهای راشی نیز عالم‌اند. این اشخاص بر تلمود حاشیه‌هایی می‌زنند ناظر بر تفسیر راشی. این کار به مدت دو قرن طول می‌کشد و مجموعه‌ای به نام «توسافوت» (جمع توسفتا) نوشته می‌شود.

معمولا شروح و حواشی معروف در جامعهٔ یهودی مربوط به جوامع سفارادی است. چون در جامعهٔ اسلامی متون زیادی در دسترس یهودیان است و همین‌طور جامعهٔ بازتری نیز دارند و می‌توانند کار جدی انجام دهند ولی در جوامع اشکنازی چنین آزادی عملی وجود ندارد. برای همین چنین گفته می‌شود که کار عالمان اشکنازی مانند لغت‌نامه ولی کار عالمان سفارادی مثل دایرة‌المعارف است.

جلسهٔ بعد، شریعت یهودی در دوران جدید را تمام می‌کنیم…

جلسهٔ پانزدهم شریعت و آداب یهودی؛ استاد آبائی، 1 اردیبهشت 90

آداب و مراسم

کشروت (جمع کوشر): قوانین خوراک حلال
1. حیوانات
2. ذبح/ ذابح/ قوانین/ کارد/ معاینات (طِرِفا/ نِوِلا)
3. تهیه غذا: گوشتی
4. منع فراورده‌های گوشتی به همراه لبنیات
5. غسل ظروف
6. پرهیز از کرم و حشرات
7. ناظر پخت
8. شراب و پنیر و نان و ژله
9. حامش

تقویم
1. دو دستور تورات: ماه قمری / سال خورشیدی
2. ماه قمری 29 روز و خرده‌ای و سال قمری 352 روز/ 11 روز و خرده‌، تفاوت در سال.
3. 7 سال کبیسه (13 ماهه) در دورهٔ 19 ساله
4. اعلام ماه نو / رؤیت هلال/ تفاوت یک روز اضافه شده در اعیاد در خارج از اسرائیل
5. تدوین تقویم عبری/ قرن 4م/ هیلل دوم
6. ادّارد دوم/ ماه اضافه/ اسامی ماه‌ها
7. قوانین کلی
8. اهمیت تقویم اول سال یهودی

حیوانات:
کشروت، در مورد چهارپا و پرنده، حیوانات حلال نام برده شده:
الف. چهارپایان: گاو، گوسفند و بز و آهو و زرافه؛ اعم از وحشی و اهلی (بوفالو و گوزن)
علامات:
1. نشخوارکننده
2. شکاف سم کامل.

البته شتر نشخوارکننده است و سم شکاف‌دار هم دارد ولی شکاف سمش کامل نیست.

ب. پرندگان:
1. گوشتخوار نباشد.
2. نشانه‌های نوک پرنده و نحوه نشستن روی میله که چند چنگال به جلو و چند چنگال در عقب دارد.
معمولا پرندگان معروف، حلال‌اند.

ج. آبزی‌ها:
1. فقط ماهی: میگو حرام است.
2. دارای پولک و باله: اوزون برون و مارماهی حرام‌اند.

نکته:
– شترمرغ، مرغ ماهی‌خوار، لک‌لک از پرندگان حرام‌گوشت‌اند.
– مرغ، خروس، گنجشک، کبک، بلدرچین، اردک و… حلال‌اند.
– نوعی ملخ حلال شمرده شده که چون امروزه نمی‌دانند کدام است، عملا همه حرام‌اند.
– هر موجودی که حلال است، فراورده‌هایش هم حلال است و بالعکس.

قوانین ذبح:
به جز ماهی که قاعده‌ خاصی برای شکار و صید آن نیست، در مورد حیوانات چهارپا و پرنده قوانینی وجود دارد.
در جلد 2 شولحان عاروخ (4 جلدی)، یک‌پنجم احکام یهود به این قضیه اختصاص یافته.

ذابح:
1. در حد یک حاخام باید وارد باشد تا بتواند ذبح کند و بخش دوم شولحان عاروخ را کاملا وارد باشد و آزمون دهد و حرفه‌ای باشد.
2. رنجی به حیوان وارد نکند.

کارد:
1. کاردی مخصوص و حداقل طولش باید دو برابر طول گردن حیوان باشد. در نتیجه کارد ذبح پرنده با کارد ذبح حیوان فرق دارد.
2. کاملا تیز باشد و با دو جور سنگ زبر و نرم، آن را تیز کنند به نحوی که از حد معمولی نیز بلندتر و سنگین‌تر نباشد.
3. دعایی خاص دارد که باید قبل از ذبح خوانده شود.

معاینات:
حیوان باید سالم باشد، در حال جان دادن و بیماری و شکنجه نباشد/ این کار پس از ذبح هم باید صورت گیرد.

شیوه ذبح:
1. در مورد پرنده: بیش از نصف نای یا مری باید بریده شود (حداقل شرط)
2. چهارپا:…

در مورد هر دوی این‌ها، «طرفا» (شکارشده) و «نِولا» (مردار) حرام‌اند.

عقیده بر این است که تا قبل از طوفان نوح، طبق 6 فرمان رستگاری خدا به آدم، انسان گیاهخوار بوده اما با فرمان هفتم که پس از طوفان نوح آمد، گوشتخواری پس از ذبح هم آمد.

حرام‌کننده‌های ذبح:
1. مکث در بریدن
2. […] در حد فاصل نای و مری

اصطلاحات:
– کسلر: معمولی
– گِنت کاشر: اگر نکتهٔ خاصی قبل از ذبح در حیوان مشاهده شود یا پس از آن، که ذبح را از حسن کامل بیندازد در برخی دیدگاهها در حد جزئیات قابل قبول، معفو است اما برخی که معتقدترند، نه.

نکته:
قصاب از ذابح بودن، منع شده، اگر ذابح درست ذبح نکند، اعلام می‌شود که «نولا» است و نیز در مورد شکار و «طرفا».

شیوهٔ‌ تهیه غذای گوشتی / خون
– خون چهارپا حرام است.
– گوشت ذبخ‌شده:
§ باید نمک زده شود (که ریز و درشتی خاصی دارد)
§ بعد از 4-6 ساعت شسته شود تا خونش کامل در آید (جگر را که خود خون دارد، نمی‌شود چنین کرد و مستقیما کباب می‌شود)
– پیه و رگ نیز حرام است.

منع خوردن همزمان گوشت و فرآورده‌های لبنی:
مثلا توصیه شده آنکه گوشت می‌خورد تا 3-4 ساعت باید صبر کند و بعد دوغ یا شیر و… بخورد. این امر منجر شده که از منع خوردن، حتی به جدا کردن سفره‌ها و ظروف آن‌ها نیز توصیه شده. چون در تورات آمده «بزغاله را در شیر مادرش بجوشان».

غسل ظروف:
می‌گویند ظرفی که تازه خریده می‌شود باید در آب غسل داده شود و امروزه چندان مرسوم نیست و فقط متدینان مقید آن را انجام می‌دهند.

کرم و حشرات:
منع خوردن این‌ها وجود دارد. لذا در یهود باید در مورد میوه و سبزی، قبل از خوردن معاینه انجام شود تا کرم نداشته باشد. برخی در مورد کاهو و توت‌فرنگی بسیار حساس‌اند و نمی‌خورند. گرچه حرام نیست.

ناظر پخت:
طبّاخ باید ملتزم باشد یا فردی که مؤمن باشد، ناظر آن باشد. لذا کلا یهودیان ملتزم سعی می‌کنند در بیرون از منزل غذا نخورند.

استثنائات خاص:
یکی از فلسفه‌های منع این غذاها، منع معاشرت بوده تا یهود با دیگران هم‌سفره نشود و لذا غیر از موارد مذکور غذاهایی نیز منع شد. مواردی که از این دست، غیر یهودی تولید کرده، استفاده نمی‌شود.

1. نان و شراب: چون غیر یهودیان و یونانی‌ها و… از این فراورده‌ها بسیار استفاده می‌کردند و حتی مثلا یونانی‌ها شراب را بر […]های خود می‌ریختند احتمال تهیه شراب به قصد آن امور توسط آن‌ها هم بود. نتیجه، منع از آن شراب و امر به تهیه شراب به دست خود یهودیان شد.
2. روغن: پس از مدتی رفع شد. چون گاها مراکزی برای روغن‌کشی در دست یهود نبود.
3. پنیر: در قدیم از مایعی در معده بزغاله یا چهارپا به دست می‌آمد و چون هر فراورده‌ای از حیوان حرام، حرام بود، پنیر هم از ممنوعیاتی بود که باید ناظر می‌داشت.
4. ژله: چون معمولا از استخوان گاو و گوسفند و… گرفته می‌شود حرام است؛‌ مگر اینکه گیاهی باشد.

در هشت روز عید پسح که باید از نانی که خمیرش فرآوری نشده استفاده کنند، رسم است که در این 8 روز نان و همهٔ فرآورده‌های گندمی و… را از خانه دور کرده؛ حتی از بیرون چیزی نمی‌خرند.

در تورات ظاهرا دو دستور متناقض راجع به […] اول داشته شده:
1. هلول ماه: با توجه به دستور به رؤیت ماه نسیان: استنباط ماه قمری باید گردشی باشد.
2. دستور تورات بر وقوع عید پسح در بهار/ عید سایبان‌ها در پاییز: چون این دستورات با گردشی بودن روزهای سال منافات داشت.
بنابراین روزها به حساب روزهای قمری حساب می‌شد. یعنی هر سه سال یک ماه به سال عبری افزودند و سال عبری 13 ماهه می‌شد. مثلا روز عید پسح در طول سه سال از روزهای آغازین تا پایان ماه فروردین می‌رسید و در سال چهارم یک ماه اضافه می‌شود که دوباره به جای اول برگردد. نتیجه اینکه سال، شمسی و ماه، قمری است.

نکته:
تا قرن 4 میلادی، اعلام ماه به دست حاخام‌ها بوده. اما به دلیل مشکلات حاصله از قرن 4م به بعد دیگر رؤیت ماه صورت نمی‌گیرد بلکه بر اساس تقویمی که هیلل دوم استخراج کرد پیش می‌روند.

اهمیت تقویم عبری:
– بسیاری از تکالیف،‌ احتساب سن بلوغ و… بر اساس این تقویم است.
– شمارش ماه از ماه نسیان (فروردین) است اما عوض شدن سال از اول ماه تشیر که در مهرماه است رخ می‌دهد.

قوانین کلی:
تقویم طوری تدوین شده که اگر گاه برخی اعیاد مثل یوم گیپور و… که شرایط سختی دارند، اگر این روز عید (که معمولا مدت‌شان 2 روز است) با روز سومی که شنبه است قرین شود و شرایط را سخت‌تر کند، تداخل نکند.

ماه‌های عبری نوعا 28 یا 29 روزه‌اند و 30 نمی‌شوند.

دعاهای ایام:
برای هر ماه، بر ماه (سیاه) دعای ماه خوانده می‌شود/ بین 7 تا 13 ماه قمری/ فولاد: تولد ماه که احتساب شده که در چه ساعت و روزی ماه دیده می‌شود و هر 28 سال یک بار نیز دعایی بر خورشید خوانده می‌شود؛‌ چون عقیده بر آن است که هر 28 سال خورشید به جای اول آفرینش خود بازمی‌گردد.

جلسهٔ سیزدهم شریعت و آداب یهودی؛ استاد سلیمانی، 31 فروردین 90

دوره تنائیم
تناء یعنی معلم. به عالمان شریعت یهودی این نام اطلاق می‌شود. یکی از مهم‌ترین دوره‌های شریعت شفاهی است. در این دوره، اندیشه فریسی (شریعت شفاهی) پررنگ‌تر می‌شود.

دلایل نابودی اندیشه صدوقی:
1. بدرفتاری رومیان در این دوره به شکلی در ذهن مردم مستند می‌شد به رفتار رهبران صدوقی در دوره مکابیان
2. روند سنهدرین و تمایل شدید اعضای سنهدرین به شریعت شفاهی؛ خصوصا بعد از دوره سوم و خصوصا آخرین جفت سنهدرین (هیلل و شمای) که رسما معلم‌های شریعت‌ شفاهی هستند. مکاتب آن‌ها به نام «بت هیلل» و «بت شمای» شناخته می‌شود. تفاوت‌هایی هم بین این دو مکتب هم هست که این تفاوت را برمی‌گردانند به تفاوت روحیه این دو نفر. مثل مکتب هیلل خیلی منعطف‌تر از مکتب شمای است. با اختلاف زمانی کوتاهی، هیلل و شمای از دنیا می‌روند و با مرگ این دو، سنهدرین متوقف می‌شود و نقش خود را از دست می‌دهد.
3. ویرانی معبد در سال 70: اندیشهٔ صدوقی به شدت به معبد تکیه داشت و صدوقیان کاهنان معبد بودند و بسیاری از اعمال که انجام می‌دادند منوط به وجود معبد بود.

ماجرای یوحانان بن زکای:
این که این داستان چقدر به واقعیت نزدیک است، جای بحث و بررسی دارد ولی گفته می‌شود یوحانان بن زکای وقتی می‌بیند در حالی که غیوران در حال جنگ هستند و دین‌داری یهودیان در خطر است، خود را به مردن زد و شاگردان او بدنش را به بیرون شهر تشییع کردند و او با خروج از شهر، با وسپاسین دیدار می‌کند و او را با نام «امپراتور» می‌خواند؛ این در حالی بود که هنوز وسپاسین امپراتور نبوده است. اندکی بعد، خبر مرگ امپراتور می‌آید و به وسپاسین می‌گویند که امپراتور شده است. وسپاسین به پاس این پیش‌گویی یوحانان بن زکای، به درخواست او پاسخ می‌دهد و موافقت می‌کند که یوحانان بن زکای به شهر یونه برود و مدرسه علمیه راه‌اندازی کند.

و این اتفاق می‌افتد. یوحانان بن زکای دوباره سنهدرین را در یونه احیا می‌کند و البته فقط نام سنهدرین با سنهدرین قبلی مشترک است و در اینجا فقط کار علمی می‌کند. به خصوص که سنهدرین واقعی فقط می‌توانست در معبد تشکیل جلسه بدهد. سنهدرین جدید، یک آکادمی علمی است.

وقتی اورشلیم در 9 ماه آو سال 70 از بین می‌رود و بسیاری از یهودیان کشته می‌شود، یونه تبدیل می‌شود به تنها محل حیات دینی یهودی. ادامه درس و مکتب هیلل و شمای در یونه ادامه پیدا می‌کند. با فعالیت زیاد این آکادمی، حجم زیادی از شریعت شفاهی شکل می‌گیرد. حجم آموزه‌های هلاخایی به قدری زیاد می‌شود که دیگر انتقال سینه به سینه آن‌ها خیلی مشکل می‌شود. ضمن این که جابه‌جایی و عدم امنیت یهودیان نیز این تهدید را ایجاد می‌کرد که ممکن بود این شریعت شفاهی از بین برود. و با اینکه در زمان صدوقیان، فریسیان اصرار داشتند بر مکتوب نشدن این شریعت شفاهی، ولی از این زمان به بعد، مکتوب شدن شریعت شفاهی شروع شد.

این جریان ادامه داشت تا سال 132 میلادی که ربی عقیوا (شاگرد باواسطه یوحانان بن زکای) با فرماندهی نظامی برکخبا شورشی را علیه رومیان آغاز می‌کنند تا از ساخته شدن معبد ژوپیتر در خرابه‌های هیکل سلیمان جلوگیری کنند. ولی نهایتا سه سال بعد شکست می‌خورند و «آوارگی بزرگ» (Diaspora) به وجود می‌آید. تا پیش از این، یهودیان فقط از حضور در اورشلیم منع شده بودند ولی از این پس، به طور کلی از حضور در منطقه یهودا منع شدند. در اینجاست که سنهدرین منتقل می‌شود به ایالت جلیل و پایه‌ای که یوحانان بن زکای گذاشت، همچنان باقی می‌ماند. ابتدا می‌رود به شهر اوشا و بعد چند شهر دیگر در آن منطقه می‌چرخد.

روش میدراشیم
تا اینجا شریعت شفاهی خودش را در قالبی ارائه می‌کند که ما آن را به نام «میدراش» (تفسیر) می‌شناسیم. میدراش چیزی بود شبیه همین تفاسیری که خودمان برای قرآن نیز داریم. معمولا این تفاسیر از سفر خروج آغاز می‌شد؛ علت هم این بود که تفسیر این دوره، تفسیر هلاخایی است و هلاخا از سفر خروج آغاز می‌شود. میدراشی که در این دوره وجود دارد قابل تشبیه به آیات الاحکام در فقه اسلامی است. این شیوه را شیوهٔ «میدراشیم» می‌نامند.

روش میشنائیم
در این دوره خصوصا از ربی عقیوا، کم‌کم یک شیوهٔ‌ دیگری شکل می‌گیرد و اهمیت پیدا می‌کند. در اینجا روش به این گونه بود که دیگر آیات شرعی را یکی‌یکی چک نمی‌کردند. بلکه باب‌هایی تدوین می‌کردند و ذیل هر باب، آیات فقهی را قرار می‌دادند. مثلا احکام طهارت، احکام نماز و… . چیزی شبیه کتب فقهی در اسلام. در این دوره هم در سبک ادبی تفاوت ایجاد شد و هم در بعد روش استنتاج. در اینجا در روش استنتاج توسعه به وجود می‌آید و ادله و قواعد مختلفی برای استنباط تدوین می‌شود.

این دو روش در کنار هم ادامه پیدا می‌کنند. در میانهٔ سده دوم، دو شخصیت اصلی این دو جریان، ربی ییشمائل و ربی عقیوا هستند.

تدوین میشنا توسط ربی یهودا هناسی
یکی از شاگردان ربی عقیوا به نام ربی یهودا بن هناسی مسئول جمع‌آوری کل احکام هلاخایی شد. او کل احکام هلاخایی مسلم و قطعی را در شش بخش (سدر) تدوین کرد (210 میلادی) و آن را «میشنا» نامید. در حقیقت کتابی که ما به نام «میشنا» می‌شناسیم، نوشتهٔ‌ ربی یهودا هناسی نیست؛‌ بلکه او آمد متن‌های موجود را تدوین کرد، منضبط کرد و در یک کتاب جمع‌آوری کرد. هلاخاهایی که او جمع‌آوری کرد، آن بخش‌هایی بود که دربارهٔ‌ آن‌ها بحث و اختلاف نبود؛ به همین سبب، متن کتاب میشنا چندان استدلالی نیست.

کتاب‌های دیگری هم در قرن دوم نوشته شدند که پیرو روش میدراشی بودند. مخیلتا (تفسیر میدراشی سفر خروج) و سیفره و سفرا که تفسیر میدراشی دیگر اسفار هستند و به روش میدراشی نوشته شده‌اند و فقط به آگاداها می‌پردازند.

بخش‌های میشنا:
1. سدر زراعیم: مربوط به کشاورزی
2. سدر ناشیم: مربوط به زنان
3. سدر طهاروت: مربوط به طهارت
4. سدر موعد: اعیاد و مراسم و مناسبت‌ها
5. سد قداشیم: مربوط به امور مقدس
6. سدر نزیقین: احکام جرائم و کیفرها

توسفتا
در لغت یعنی «ضمیمه»، «اضافی». در این کتاب که همان باب‌های میشنا را دارد، عالمان هلاخاهایی را که یهودا هناسی جمع‌آوری نکرده بود، جمع‌آوری کردند. چیزی شبیه کتب «مستدرک» در فقه اسلامی.

باریتا:
1. میدرشه هلاخا
2. توسفتا

باریتا یعنی آن چیزی که در میشنا نیست. در باریتا مجموعه‌ای از هلاخاهای شاذ جمع‌آوری شده‌اند. ولی بعدها که تلمود تدوین می‌شود، معنای باریتا تفاوت پیدا می‌کند و معنایی اصطلاحی پیدا می‌کند.