بایگانی دسته: الهیات نقلی مسیحی

جلسه دهم الهیات نقلی مسیحی؛ 17 آذر 89

[من با یک ساعت تأخیر سر کلاس حاضر شدم. قبل از من، آقای راستانی کنفرانس ارائه کرده بود.]

طبیعت انسان:
1. پیش از گناه نخستین:

2. پس از گناه نخستین (قبل از صلیب):
انسان از عصمت سقوط می‌کند. هبوط می‌کند و مکلف به انجام یک سری کارها می‌شود. رابطهٔ صمیمی بین خدا و بشر از هم می‌پاشد و نوع رابطه تغییر می‌کند و از آن پس، حکم و دستور خدا  و اطاعت انسان است که سرنوشت‌ساز است.

تکلیف انسان‌های دیگر چیست؟
در ابتدا چنین بود که گناه نخستین، فقط اختصاص به آدم داشت و انسان‌های دیگر، پاک بودند. ولی بعدها این مفهوم مطرح شد که انسان ذاتا گناهکار شده است. انگار که این گناهکاری به صورت موروثی منتقل می‌شود. حتی اینکه در برخی فرقه‌های مسیحی با ازدواج به طور کامل مخالفت می‌کردند چنین تبیین می‌شد که با انعقاد هر نطفه، یک روح، اسیر می‌شود.

با این تصور است که مفهوم «منجی» شکل می‌گیرد؛ چون انسان خودش نمی‌تواند نجات پیدا کند. انسان اسیر طبیعت کهنه و گناهکار شده است و برای آزاد شدن، نیاز به منجی است.

3. پس از صلیب:
پس از گناه انسان، شریعت به وجود آمد تا انسان را به سوی خدا ببرد و رابطه خدا و انسان را دوباره اصلاح کند. ولی نتیجه نداد. خدا می‌خواست همهٔ انسان‌ها نجات پیدا کنند ولی این اتفاق نیفتاد. چنین شد که خودش دست‌به‌کار شد و در بدن عیسی، به میان انسان‌ها آمد. البته مرگ و عروج عیسی‌ مسیح، بیش از آمدن او تأثیرگذار بوده است.

 

جلسه هشتم الهیات نقلی مسیحی؛ 3 آذر 89

مهم‌ترین نکته‌ای که پس از الوهیت مسیح،‌ مورد توجه است مسئلهٔ جمع کردن الوهیت عیسی با توحید است. یعنی این خدا یک خدا در کنار خدای قبلی است یا این که نه، یکی هستند.

ترتولیان و تثلیث:
به نظر می‌رسد ترتولیان اولین کسی است که واژهٔ «تثلیث» (Trinitas) را در زبان لاتین به کار برده است. ترتولیان برای توجیه این معنا از مفهوم Ousia (جوهر) کمک می‌گیرد و مفهومی به نام «Substantia» را مطرح می‌کند. او می‌گوید در حقیقت یک جوهر است که سه شخص دارد.

این جوهر، با جوهر افلاطونی متفاوت است. افلاطون چیزی را جوهر می‌دانست که در عالم مُثل باشد. به عبارت دیگر، جوهر افلاطونی از مصادیقی که بعدا پیدا می‌کند، کاملا جداست. در مثل افلاطونی، جوهر، جدای از افرادش است. ولی در تثلیثی که ترتولیان تصویر می‌کند، این جوهر، جدای از افرادش نیست.

این جوهر، با جوهر ارسطو نیز فرق دارد؛ چون ارسطو هر شخص را یک جوهر می‌دانست. جوهر ارسطویی اگر مورد نظر ترتولیان باشد، منجر به سه‌خدایی می‌شود.

جوهر ترتولیان، جوهر رواقی است. یعنی این جوهر یک زیرنهادی است که افراد از آن گرفته می‌شود. یعنی یک مفهوم عام که همهٔ موجودات را در بر می‌گیرد. شبیه همان بحثی که دربارهٔ لوگوس نیز مطرح کردیم.

بعضی مفهوم «جوهر رواقی» را با «تشکیک وجودی» در فلسفهٔ اسلامی مقایسه کرده‌اند. یعنی هر موجودی در مفهوم وجود، شدت و ضعف دارد. در اینجا منظور این است که یک جوهر واحد وجود دارد که سه تعین دارد:‌ پدر، پسر و روح‌القدس.

ترتولیان می‌گوید پدر کل این جوهر را دارد ولی پسر و روح‌القدس، هر کدام بخشی از این جوهر را دارند. البته این تفسیر مورد قبول کلیسا قرار نمی‌گیرد. یعنی ترتولیان قائل به هم‌مرتبگی سه اغنوم نبوده است و به همین سبب هم مورد قبول کلیسا قرار نمی‌گیرد.

این تبین از تثلیث، کم‌کم اصلاح می‌شود و پیشرفت می‌کند.

اوریگن و تثلیث:
دومین نفری که به تثلیث اشاره می‌کند، اوریگن است که واژه «هوموسیوس» (homosious) را به کار می‌برد.

بازیلیوس و تثلیث:
او نیز می‌گوید تثلیث یعنی یک جوهر و سه شخص. البته او تعریف متفاوتی از جوهر ارائه می‌دهد. او جوهر را چیزی شبیه مفهوم «کلی» و سه اغنوم را «مصادیق» و «افراد» آن می‌داند.

نکته:
بین آباء شرق و غرب در تبیین تثلیث تفاوت هست. آباء شرق از کثرت به وحدت می‌روند ولی آباء غرب، از وحدت به کثرت می‌رسند. یعنی ابتدا یک ذات الهی را تصویر می‌کنند بعد سراغ پدر، پسر و روح‌القدس می‌روند. تمثیلی که آباء شرق برای تصویر این رابطه استفاده می‌کنند، «تمثیل خطی» است. انگار که پدر یک ستاره باشد. پسر ستارهٔ‌ دیگری است که از پدر نور می‌گیرد و روح‌القدس نیز ستاره‌ٔ سوم است که به‌ واسطهٔ پسر از پدر نور می‌گیرد. در این تصویر، تقدم و تأخر وجود دارد.

ولی تمثیل آباء غرب، شبیه یک مثلث است که در هر زاویه از آن، یک ستاره قرار دارد و این سه به طور همزمان نورافشانی می‌کنند.

آگوستین و تثلیث:
او در توجیه تثلیث می‌گوید همان‌طور که انسان دارای قوای «حافظه»، «عقل» و «اراده» است، رابطه این سه نیز به همین صورت است. یعنی همان‌طور که نفس انسانی می‌تواند سه ساحت داشته باشد، خدا نیز سه ساحت دارد.

اشکال (ملکیان):
اگر قرار است یک ذات واحد، سه نحوه وجودی داشته باشد، چرا فقط سه تا؟ چرا بیشتر نیست؟

 

[شروع کنفرانس آقای کاظمی راد: ساعت 16:45]

تجسد:
کتاب‌شناسی بحث تجسد:
1. نظام‌ التعلیم فی علم اللاهوت القویم
2. اسطوره تجسد خدا
3. انیس‌ الاعلام فی سفیرة الاسلام
4. الهیات مسیحی هنری تیسن
5. درسنامه الهیات مسیحی
6. مصقل صفا
7. عیسی، اسطوره یا تاریخ

جلسه هفتم الهیات نقلی مسیحی؛ 19 آبان 89

در ابتدای کلاس، دو کنفرانس برگزار شد؛ آقایان احمدی و جهان‌گشا.

کلاس استاد، از ساعت 15:30 شروع شد:

به بحث مسیح‌شناسی آقای احمدی برنمی‌گردیم. فقط نگاهی به بحث تثلیث خواهیم داشت.

کتاب «شناخت مسیحی»، نوشتهٔ آقایان رسول‌زاده و باغبانی است که زیر نظر آقای توفیقی و در مؤسسه امام خمینی (ره‌) انجام شده است. این سومین کار هیئت علمی رشتهٔ ادیان مؤسسه امام خمینی است که به گفتهٔ آقای توفیقی، نزدیک به چهار سال وقت گرفته است.

ادامه بحث تثلیث:
از اجزاء‌ تثلیث شروع کردیم. دربارهٔ واژهٔ لوگوس صحبت کردیم. تعبیر پسر خدا را هم مطرح کردیم. جلسهٔ گذشته به بحث روح‌القدس رسیدیم. امروز باید این سه را کنار هم صحبت کنیم.

برای اینکه تثلیث اثبات شود، چند نکته خیلی مورد تأکید مسیحیت است:

1. تأکید بر توحید و یگانگی خدا
2. اغنوم بودن روح‌القدس (استقلال روح‌القدس)
3. تأکید بر الوهی بودن

تثلیث از آموزه‌هایی نیست که در ابتدا مطرح شده باشد و به مرور در طول تاریخ شکل گرفته است. یک پیچ در مسئله تثلیث وجود دارد. آن هم اینکه بسیاری وقتی نمی‌توانند مسئله تثلیث را با عقل اثبات کنند، چنین می‌گویند که این مسئله، سر الهی است و عقل انسان نمی‌تواند آن را درک کند. در چنین موقعیتی که عقل در درک این مسئله عاجز می‌شود، باید حتما سند تعبدی‌ای برای اثبات آن داشته باشند. این سند، برای آن‌ها کتاب مقدس است:

الف: عهد عتیق:
1. واژه الوهیم: این واژه جمع است.
2. ضمائر جمع: کارهای خدا با ضمیر جمع به کار رفته است بارها. و باید یک جمعی وجود داشته باشد.
3. واژه‌هایی مثل کلمه، حکمت، پسر خدا

ب: عهد جدید:
1. جمله آخر انجیل متی (اب و ابن و روح‌القدس)
2. رساله دوم قرنطیان، باب 13، آیه 14 که سه اسم در کنار هم آمده‌اند و دال بر هم‌مرتبه بودن و تثلیث است.
3. …

البته نقدهایی به این استنادها وارد است. مثل آیه‌هایی که استقلال پسر و روح‌القدس در اراده را نفی می‌کند و آن‌ها را منسوب به خدا می‌داند.

شکل‌گیری آموزه تثلیث:
این مسئله را اولین بار ترتولیان در سال 180 مطرح می‌کند. اول برای بالا رفتن شأن عیسی مطرح شد ولی کم‌کم عیسی در حد خدایی بالا رفت و تبدیل به یکی از اغانیم ثلاثه شد. یعنی در ابتدای کار، اصلا بحث تثلیث نبود. خدای پدر را قبول داشتند ولی می‌خواستند شأن عیسی را ببرند بالا و تبدیلش کردند به خدا. و نزاع‌های بعدی به دنبال آن شکل می‌گیرد. پس شکل‌گیری تثلیث، به صورت تدریجی بوده است.